من حسادت می‌کنم

من حسادت می‌کنم  حتی  به تنها بودنت

من به فردِ روبه‌رویی، لحظه‌ی خندیدنت

 

من به بارانی که با لذت نگاهش می‌کنی

یا نسیمی که رها می‌چرخد اطراف تنت

 

من حسادت می‌کنم حتی به دست گرم آن_

شالِ خوشرنگی که می‌پیچد به دور گردنت

 

وقتی انگشتان تو در گیسوانت می‌دود

من به رد‌ِ مانده از اینجور سامان‌دادنت

 

اینکه چیزی نیست، گاهی دل حسادت کرده به_

عطر پاشیده از آغوش تو بر پیراهنت

 

هیچکس ای کاش در دنیا به تو حسی نداشت

من حسادت می‌کنم حتی به قلب دشمنت

 

کاش هرکس غیر من، ای کاش حتی آینه

پلک‌هایش روی هم می‌رفت وقت دیدنت.. 

 

الهام_نظری

/ 0 نظر / 18 بازدید