دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی

لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی

تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد

قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی

 

باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری

وقتی همه دادند به هم دست تبانی

در چشم همه روی لبم خنده نشاندم

در حال فرو خوردن بغضی سرطانی

 

آیا شده از شدت دلتنگی و غصه

هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟

دلتنگ تو ام ای که به وصلت نرسیدم

ای کاش خودت را سر قبرم برسانی

 

 

سیدتقی سیدی

/ 0 نظر / 110 بازدید