منو جوری بغل کن که...تمومِ خستگیم در شه

بذار دستای تو از پشت...واسه این خسته سنگر شه

منو جوری بغل کن که...بهِم ثابت بشه هستی

بذار باور کنم تنها...به این دیوونه دل بستی

تو گوشم زمزمه کن با...یه لحنِ بوسه و خواهش

به این لحنِ تو محتاجم...واسه یک لحظه آرامش

باورش سخته،باورش سخته...به آغوش تو برگشتم

یه حسی عمری با من بود...که دنبال تو می گشتم

چقدر بد دیدم از دنیا...چه چیزایی سَرم اومد

اسیرِ بی کسی بودم...بهِم بدجوری سیلی زد

شکستم توی تنهایی...توی دلواپسی مُردم

من از دستِ همین دنیا...چه زخمای بدی خوردم

منو جوری بغل کن که...فراموشم شه بیدارم

تو که هستی نمی ترسم...چقدر این حسو دوس دارم

♥ ۱۳٩۳/۱/٢٠ ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()