آن شب باران می بارید…

 باران که می بارد به تو مشتاق تر می شوم…

 و از همین شوق بی چتر آمدم…

ولی آمدم…

و تو نمی دانی که جه بارانی بود، چون نیامدی…

و باران می بارید…

آن شب تب کردم و تو هیچ نکردی…

و باران می بارید…

و بالاخره دیشب مردم و حتی تو تب هم نکردی

♥ ۱۳٩۱/٢/٢ ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()