یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود         دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود


راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک         بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود


در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز         چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود   دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک   بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
دل چو از پیر خرد نقل معانی می‌کرد   عشق می‌گفت به شرح آن چه بر او مشکل بود
آه از آن جور و تطاول که در این دامگه است   آه از آن سوز و نیازی که در آن محفل بود
در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز   چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود
♥ ۱۳٩٢/٩/٢٢ ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()