از تو میگویم 

از تو که همنفس با قصه هایم شدی

وهمراه با لحظه هایم

از تو که رویای زیبایت ساکن همیشگی خوابهای من است

و لطافت صدای اسمانیت آرامش بیداریم

ای دیر یافته

نقش بودنت را بر بوم خالی احساسم رسم کرده ام

و غروب دلتنگیهایم را

در طلوع تابناک حضور بی پایانت جشن گرفته ام

به میهمانی دلم بیا و ببین

چه رامشگرانه درون سینه ام

به رقص آمده است........

♥ ۱۳٩٢/۸/٩ ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()