خداوند هر موجودی می افرید وسایط گوناگون به کار می برد.چون نوبت به انسان رسیدگفت(خانه اب و گل ادم را خود می سازم چون در اوگنجی می نهم))

از ابر کرم باران محبت بر خاک ادم بارید و خاک را گل کرد وبه دست قدرت خداوندی در گل از گل دل کرد:

از شبنم عشق خاک ادم گل شد      صد فتنه و شور در جهان حاصل شد

سرنشتر عشق بر رگ روح زدند   یک قطره فروچکید و نامش دل شد

جملگی ملائکه در تحیر مانده که چگونه حضرت عزت با اعزاز خاک ذلیل را میخواند و خاک ناز و تعزز می کند

حکمت ازلی با ملائکه میگفت:شما در گل منگرید در دل نگرید.شما معذورید چرا که شما را با عشق سرو کاری نیست

ان روز گل بودم و میگریختم.امروز همه دل شدم در می اویزم.اگر ان روز به یک گل دوست نداشتم امروز به غرامت ان به هزار دلت دوست می دارم

ابلیس دور  ادم گردشی کرد.هرچیز را راه گشایی یافت.اما چون به دل رسید هیچ نیافت.دل را چون قصری یافت در میان سینه .گفت گر روزی افتی از جانب انسان  به ما رسد از اینجا رسد.چون ابلیس را در دل ادم راه ندادند مردود همه عالم گشت چرا که:

هر که رایک دل رد کند مردود دلهای عالم گردد و هرکه را یک دل قبول کند محبوب همی دلها گردد.به شرط انکه دل دل باشد .چرا که دل را ازنفس باید شناخت:

ان بود دل که وقت پیچاپیچ       جز خدا اندرو نیابی هیچ

 

♥ ۱۳٩٠/۱٢/٤ ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()