سر از کارچشمات کسی در نیاورد

که هرکی تورو خواست یه روزی بد آورد

برای دل من واسه جسم خستم

منی که غرورو تو چشمات شکستم

واسه من که برعکس کار زمونه

یکی نیست که قدر دلم رو بدونه

گناهی ندارم ولی قسمت اینه

که چشمای کورم به راهت بشینه

هنوزم زمستون به یادت بهاره

تو قلبم کسی جز تو جایی نداره

صدای دلم ساز ناسازگاره

سکوتم به جز تو صدایی نداره

تو خواب و خیالم همش فکر اینم

که دستاتو تو دستام بگیرم

ولی حیف از این خواب پریدم که بازم

با چشمای کورم به راهت بشینم

 

♥ ۱۳٩۱/٦/٩ ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()