سنت که بالا می رود، کلی دوستت دارم پیشت مانده…

کلی دلم تنگ است و عاشق تو هستم مانده توی دلت که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌!

فرصت نداری صندوق دلت را خالی کنی!

بار دلت سنگین  شده و نمی‌توانی با خودت  بکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

بعد می‌بینی آدم‌ها از تو فاصله می‌گیرند و متهمت می‌کنند…!

متهمت میکنند به چشم و دل ناپاک بودن…!  به هیزی…! به پیری و  معرکه‌گیری…

اما غمی نیست…

بگذار به سن تو برسند!

بگذار پیر شوند و بار دلشان سنگین شود!

تنها بمانند با یک عالمه دل تنگی!

آن‌‌ روز حال امروز تو را می‌فهمند، بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

♥ ۱۳٩۱/٤/٧ ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()