دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

             و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

 دلم برای کسی تنگ است

                که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

      و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 دلم برای کسی تنگ است

 که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

 و مهربانی را نثار من می کرد

 دلم برای کسی تنگ است

 که تا شمال ترین شمال با من رفت

 و در جنوب ترین جنوب با من بود

 کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

 کسی که . . .

 - دگر کافی ست.  

 

شعر از حمید مصدق  

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٤ ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()