ای پر پرواز تو دستان تو ..... جان حسین جان علی جان تو

مشق جنون کرده به کرب ‌و ‌بلا ..... با دل دیوانه ی ما آشنا

ای قمر لشکر هفتاد و دو ..... تاج سر لشکر هفتاد و دو

زمزم جوشان ولایت تویی ..... ختم سخن، جان ولایت تویی

"چار امامی که تو را دیده‌اند ..... دست عَلَم‌گیر تو بوسیده‌اند»

ای ادب از باده ی چشم تو مست ..... کرد خدا دست تو را فوق دست

مادر تو مادر کرب‌ و‌ بلاست ..... مادر تو همسر شیر خداست

روز نخستین که صدا زد بلا ..... کرد خدا سِرّ تو را برملا

گشت ز میلاد تو عالم عزیز ..... نام تو کرد عالم و آدم عزیز

دیده ی بیدار علی در زمین ..... شیر خطر پوی ولی در کمین

شاه جهان، ماه بنی هاشمی ..... قبله ی آگاه بنی ‌هاشمی

چشم تو را خواب نفهمیده بود ..... سِرّ تو را آب نفهمیده بود

تشنگی‌ات شیفته‌ام می‌کند ..... مستی این باده چه‌ام می‌کند؟

میوه ی دستان تو را چید و برد ..... یار پسندید، پسندید و برد

یار پسندیده تویی یار ما ..... هر نفست گرمی بازار ما

زمزم جوشان ولایت تویی ..... ختم سخن جان ولایت تویی

شاعر: امیر عاملی

♥ ۱۳٩۱/٤/۳ ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()