تبتو از لحظه های من نگیر این همون داغی که میپرستمه
وقتی که دستاتو میگیرم ببین اختیار کل دنیا دستمه

من که یه عمره پر از بغضم ببین واسه یه لبخند تو چه میکنم
زندگی دلیل بغض من نبود تو نمیخندی تو نمیخندی که گریه میکنم

دیگه بعد از این سمت من بیای
هر چی تو بگی هر چی تو بخوای


خودتو پایین میاری پای من که تورو پیدا کنم فقط همین

چیزی جز افتادن ز چشمای تو منو از بالا نمیزنه زمین

از خودم خیلی خجالت میکشیم وقتی حتی از منم دلت پره
وقتی حالتو عوض نمیکنم بودن من به چه دردی میخوره

♥ ۱۳٩٥/۳/٢٤ ساعت ٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()