Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی
نويسندگان

حسن دلبری

دوگام مانده به هم، سیبی از هوا افتاد

چه اتفاق قشنگی میان ما افتاد

دو گام مانده به هم، لحظه‌ها طلایی شد

فضا پر از هیجان‌های آشنایی شد

نه حزن ماند و نه حسرت، نه قیل و قال و نه غم

سکوت بود و تماشا، دوگام مانده به هم

زمین پر آینه شد، زیرگام ما دو نفر

فضا شلوغ شد از ازدحام ما دو نفر

نگاه ما دو نفر، درهجوم هم گم شد

دو گام مانده به هم،ناگهان قدم گم شد

دو گام مانده به هم اصل عاشقی این است

رسیدن و نرسیدن، چقدرشیرین است

حکایت از شب سردی‌است، خسته در باران

من و تو بی‌ خبر از هم، نشسته در باران

که ناگهان شب من، غرق حس و حال تو شد

فضای خانه سراسر پر از خیال تو شد

عجیب آن‌که تو هم، مثل من شدی آن شب

دچار حس خیالی‌شدن شدی  آن شب

به کوچه خواند صدای خوشامید، مرا

تو را به کوچه کشید،آنچه می‌کشید مرا

قدم زدم شب آیینه رامحل به محل

ورق زدم دل دیوانه راغزل به غزل

برای هدیة چشمانمان به یکدیگر

نیافتم غزلی از سکوت زیباتر

من و تو شیفتة هم، دوآشنا در راه

شبیه لیلی و مجنون قصه‌ها در راه

به یک محله رسیدیم بوی ناز آمد

دلم دو کوچه جلوتر به پیشواز آمد

به پیچ کوچه رسیدیم شب،بهاری شد

نگاهمان به هم افتاد،عشق جاری شد

نگاه‌ها پر ناگفته‌های کهنه ولی

سکوت بود و فقط رفت وآمد غزلی

دو گام مانده به هم،عمر جاودان بودم

که در حضور تو بالاتراز زمان بودم

به سرنوشت غریبم خوش آمدی امروز

در انتظار تو رنجورسالیان بودم

شبیه ماهی تنهای کوچک سهراب

اسیر آبی دریای بیکران بودم

دلم لبالب خون بود وخنده‌ام بر لب

چنین به چشم می‌آمد ولی چنان بودم

از آن غروب در آن سایه‌باغ یادت هست

که رفته تا ته تصنیفی  از بنان بودم؟

تو گرم چایی خود بودی ولبم می‌گفت

که کاشکی لب خوشبخت استکان بودم

چقدر بی‌تو در این کوچه سرزنش دیدم

چقدر با همة کوچه مهربان بودم

اگر بدون تو بلبل‌زبانی‌ام گل کرد

وگر به خاطر برگی ترانه‌خوان بودم

کنار فرصت تهمینه‌ای اگر رستم

وگر بدون تو در کار هفت‌خوان بودم

همان حکایت رد گم کنی است قصة من

مرا ببخش اگر محو دیگران بودم

به یاد چشم سیاه ستاره‌‌ریز تو بود

اگر مسافر شب‌های آسمان بودم

چنین که بی همگان با تو روبرو شده‌ام

مرا ببخش اگر انتقام‌جوشده‌ام

اگر چه لذت بخشش هزارچندین است

برای بوسه فقط انتقام شیرین است

تو می‌بری تب سردی که روی بال من است

من از تو می‌برم آن بوسه‌ها که مال من است

کدام ما دو نفر شادمان‌تریم از هم

در این قمار که ما هردو می‌بریم از هم

اگر به قهر، کنار رخ تومات شویم

وگر به لطف تو مهمان گونه‌هات شویم

همیشه منطق لب‌های عاشقان این است

که بوسه‌های تو بر هردو گونه شیرین است

دو گام مانده به هم،سیبی از هوا افتاد

چه اتفاق عجیبی میان ماافتاد

درست روی سر ما، فضا شرابی شد

سمند دختر خورشید، آفتابی شد

چهارچوب در خانه‌های ده گل کرد

که از بهار نفس‌های ما تناول کرد

هنوز دهکده مست از خم لبالب ماست

دو گام مانده به هم، ماجرای هر شب ماست

[ ۱۳٩٦/٤/٩ ] [ ۸:٤٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی نصراللهی ]
درباره وبلاگ

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم
امکانات وب

» افراد آنلاین :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» هفته گذشته :
» ماه گذشته :
» سال گذشته :
» کل بازدید :