از پنجره جاده را می پیمایم ، به امید آنکه تو بیایی
با خود در اندیشه ی سلامی هستم که میخواهم تقدیمت کنم
اما نجوایی از درونم میگوید : به چه می اندیشی ؟
به تمنای کدامین وصال این چنین بی قراری !
مسافر تو اینجاست ، میان سینه ات ، او هرگز این کلبه ی محقر را ترک نکرده

♥ ۱۳٩۱/۳/٤ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()