هر روز یک جور دوستت دارم.


یک روز مثل ِ اولین روزی که برف می آید دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ غروب ِ زمستانی که پس از مدت ها از کوچه اش صدایِ کوبیده شدنِ توپ روی آسفالت می آید دوستت دارم.


یک روز مثل ِ لحظه ی اجازه ی برف بازی دادنِ پدر و مادر دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ دراز کشیدن زیرِ کولر آبی ،هندوانه بدست، آن هم در بعد از ظهرِ تعطیل ِ تابستان دوستت دارم.


یک روز مثل ِ زیرِ کرسی نشستن دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ کوچه های تهران پس از سال تحویل دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ قطاری کنار هم دراز کشیدنِ دوستان در سفر دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ قدم زدن در حیاطِ خیسِ بهاریِ باغی در شمال، همراه با عطرِ بهار نارنج دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ عیدیِ نویِ خان دایی بزرگه دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ روزی که مشق نداشتیم دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ لحظه ی خانه آمدنِ پدر از سرِ کار در روزهای کودکی دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ داخل ِ زنبیل ِ مادربزرگ دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ باران های تن خیس نکن ِ ماشین کثیف کن دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ مِهِ تونل گدوک و سه خطِ طلا دوستت دارم.

 

یک روز هم مثل ِ خودت دوستت دارم.

♥ ۱۳٩۳/٧/۱٠ ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()