دیر کرده ای ! عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من

انگار که رد نمیشود

نه زمان !

نه آب خوش !

 

 

دور از تو آنچه سمت چپ سینه ی من است “دل” نیست

موزه ی درد معاصر است