لحظه ها می گذرند و روزها را خاکستر می کنند و من در گرد وغبار این ثانیه ها می دوم
به دنبال چه نمی دانم.
هراسانم از آن که فصل ها پوست می اندازند و من هنوز در کالبد خویش جانم
شاید خیالی ست بس بیهوده که رسیده باشم
به آنچه خواسته ام    به آنچه که باید می رسیدم و به آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته ام
تشنه لبم ؛ دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم
دریا می خواهم ب  وسعت آفاق به وسعت دریا

♥ ۱۳٩۳/٦/۱٩ ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()