داشتم نذری پخش میکردم در یه خونه رو زدم دختر آمد جلو در

نذری برداشت تو چشام نگاه کرد با لبخند گفت
انشاا... هر چی حاجت داری بهش برسی


منم نامردی نکردم گفتم من فقط یه حاجت دارم


دختر چشاش گرد شد داش از حدقه بیرون میزد گفت:خوب چیه؟؟!!


منم یه کم مکث کردم با لبخند گفتم:آزادی مردم مظلوم غزه!
نمیدونم چرا درو محکم بست و خدافظیم نکرد.
فکر کنم اسرائیلی بود

♥ ۱۳٩۳/٥/٢٤ ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()