Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی


About

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم

Menu

صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
آموزش | دانلود
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Authors



Categories

Design

بیاتو اسکین


Archives

شهریور ٩٦
امرداد ٩٦
تیر ٩٦
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠

Links

Love ( پسر دایی )
قلب های خوش خیال(نائیریکا)
عاشقانه ها
خط خطی
فوتبال
شکوفه گیلاس
با من اینجا
*خونه ی یه دختر نوجوون*
عطیه
ماه پیشونی
چشم های وحشی
رد پای لاوی(چپ دست)
مهسای دوسداشتنی
ღزیر آوار آرزوهاღ
مهسافـــــــــــــرد
شیوا
دو عاشق
یادگاریها
لیمو شیرین
فریاد بی صدا
تارا
new moon
تیک تاک
غزل
دختر باران
دختری نازک تر از شیشه (سارا)
♡♡☆☆☆noisygirl♡♡☆☆☆
khoda jooni
همه چی ارومه - تک ستاره
http://www.tati-tati.blogfa.com/
ALONE
persian girl
من و تو
من میگم آرامش
قالب وبلاگ
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Servis

آموزش اتوکد
قالب وبلاگ
گالری عکس

Other


 

گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست 

حتی گره اخم خدا واشدنی نیست

 

از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد

از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست

 

من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود

من با تو شدن، ایندفعه گویا , شدنی نیست

 

آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار

رویای قشنگیست و اما شدنی نیست

 

از دوری هم، هر دو چه بیمار و خرابیم

اندازه ی این عشق که معنا شدنی نیست

 

پایان کلامم، من و تو، آخر این شعر،

با وصله و اصرار و دعا... ماشدنی نیست

 

محمدعلی بهمنی



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۳٠ | ٥:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را
زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را

علیرضا قزوه



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢۸ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

زن ها همه شعر میگویند

براے ڪسانے ڪه دوستشان دارند

با رنگ لاڪ ناخنشان

با تغییر رنگ رژ روے لبشان

بارنگ دامنشان ....

سواد میخاهد

خواندن این شعرها ....



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٧ | ٥:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بالا و پایین پریدنم


از شوق ِ زندگی نیست.

ماهی روی خاک چه می‌کند؟

 

حسن اسماعیل زاده



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٧ | ٥:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی
بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی


من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی
در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی


گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی
حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟

شفیعی کدکنی



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٤ | ۸:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هیچ میدانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده ی تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه میخواهم نمی بینم

وآنچه می بینم نمی خواهم

شفیعی کدکنی



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٤ | ٧:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

من تمنا کردم

که توبا من باشی

تو به من گفتی

هرگز.....هرگز.....

 پاسخی سخت و درشت

ومرا غصه این هرگز کشت....

حمید مصدق



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٤ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

             و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

 دلم برای کسی تنگ است

                که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

      و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 دلم برای کسی تنگ است

 که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

 و مهربانی را نثار من می کرد

 دلم برای کسی تنگ است

 که تا شمال ترین شمال با من رفت

 و در جنوب ترین جنوب با من بود

 کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

 کسی که . . .

 - دگر کافی ست.  

 

شعر از حمید مصدق  



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٢٤ | ۱:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خدا را دوست بدارید


حداقلش این است که

یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . .



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۱٩ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

می کشی پا به زمین و کمرم می شکند
کمی آرام به بالین تو مادر دارد

می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود
وای این تیر چرا هیبت خنجر دارد

تیرها با همه قامت به تنت جا شده اند
وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۱٧ | ٥:۱۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

یاد تو که میافتم ، می افتم



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۱۳ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مرحوم کل احمد آقا نقل می کردند که:
« روزی جناب شیخ به من فرمودند:
در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود.
خواجه رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

 

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
.

.

.
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/۱۳ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هر طرف

آیتی از خوشحالی است

زین میان جای تو،

تنها،

خالی است ...

سیمین بهبهانی



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٩ | ۸:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گفتنی نیست


ولی

بی تو


کماکان در من


نفسی هست


دلی هست


ولی جانی نیست ...



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٩ | ۸:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

باورم نمیشه دیگه خبری از تو نباشه
نکنه خدا نکرده کسی تو دله تو جاشه



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٩ | ۸:٤٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

دریا
رود ها را به هم می رساند
باد
ابر ها را
و شعر، کلمات را
همیشه وسیله ای هست که دو چیز را به هم می رساند
ببین!
چه دور
چه دیر
ما به هم می رسیم
که رودیم
که ابریم
که کلمه ایم



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٧ | ٤:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

پاییز ...

ملکۀ زیبا و غمگینی ست

پشت پنجرۀ قصر دلتنگی ها

که غروب ها

با شهادت هر برگ

شمعی روشن می کند

به یاد معشوقه اش

که یک روز به سفر رفت

و هیچ وقت برنگشت.

دنیا غلامی



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٧ | ٤:٢٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

میشنوی

صدای قدم های اسب چموش ذهنم را...

میشنوی که چگونه میدود بر عرصه خیالت....!

و صدای نفس های خسته ی این خیال مبهم؛

مرا به چه سوگ ها که نمیکشاند.!


((زهرا رنجبران))



تاريخ : ۱۳٩٥/٧/٧ | ۳:۳٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

Design By : Bia2skin.ir