اتفاقی مرا ببین...
اتفاقی بگو وای خدای من
تو ... این جا؟!
بگذار اتفاقی لحظه ای مات تو باشم!
اتفاقی دلم را بلرزان!
من سخت دلتنگ این اتفاق ساده ام

♥ ۱۳٩٥/٤/۳۱ ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چه سلفی زشتی میشود

" من"

و تمام

" دنیاااااااا "

بدون تووو ...

♥ ۱۳٩٥/٤/۳٠ ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

من عادت کردم قورت بدم

بـــــــغضــــــــــ های نترکیده ام را

ســـــــــــکوت میکنم ...

فقط به یـــک دلیل...

غـــــــــــرورم نشکند!

بااین ســـــــــــکوت پردرد

غــــــــــرورم نمی شکند...

امـــــــــا.....

دلــــــــــــــــــم نابودمی شود!

♥ ۱۳٩٥/٤/۳٠ ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

تا تو به دادمن رسی،من به خدارســیده ام

رهی معیری- همایون شجریان

♥ ۱۳٩٥/٤/۳٠ ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

چقدر اشتباه فکر می کنند

 

که وقتی پیر می شوند دیگر عاشق نمی شوند

 

نمی دانند وقتی دیگر عاشق نمی شوند

 

پیر می شوند...

♥ ۱۳٩٥/٤/٢٩ ساعت ۸:۳۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 پر میکشم از پنجره ی خواب تو تا تو

                             هر شب من و دیدار،در این پنجره با تو

 از خستگی روز همین خواب پر از راز

                              کافیست مرا،ای همه خواسته ها تو

 دیشب من و تو بسته ی این خاک نبودیم

                              من یکسره آتش،همه ذرات هوا تو

 پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

                              ای هرچه صدا،هرچه صدا،هرچه صدا-تو

 آزادگی و شیفتگی مرز ندارد

                              حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

 یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

                              دیگر نه و هرگز نه،که یا مرگ که یا تو

 وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

                              یعنی همه جا-تو،همه جا-تو،همه جا-تو

 پاسخ بده ازاین همه مخلوق چرا من؟

                              تا شرح دهم،از همه ی خلق چرا تو؟

 

محمد علی بهمنی


♥ ۱۳٩٥/٤/٢۸ ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

کسی را دوست بدار که "دوستت دارد",

حتی اگر غلام درگاهت باشد؛

و دست بکش از دوست داشتن کسی که "دوستت ندارد",

حتی اگر سلطان قلبت باشد...

فراموش نکن که "زمان" آدم وفادار رو مشخص می کنه نه "زبان"....

دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست، اما برای ماهی زندگیست...

برای کسی که دوستت دارد "زندگی" باش نه "تفریح"

 

دکتر مهدی الهی قمشه ای

♥ ۱۳٩٥/٤/٢٧ ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

می‌بویم گیسوانت را
تا فرشته‌ها حسودی کنند
شانه می‌زنم موهایت را
تا حوری‌ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا
شعر می‌گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند

♥ ۱۳٩٥/٤/٢٧ ساعت ٤:۱٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 


بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!

بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

 

♥ ۱۳٩٥/٤/٢٠ ساعت ٤:٢٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گل خشک

مگر، ای بهتر از جان! امشب از من بهتری دیدی

که رخ تابیدی و در من به چشم دیگری دیدی؟

 

ز اشک من چه می دانی گرانی های دردم را؟

زتوفان شبنمی دیدی، ز دریا گوهری دیدی

 

به یاد آور که می خواهم در آغوشت سپارم جان

در آغوش سحر در آسمان گر اختری دیدی.

 

الا ای دیده ی جانان! ز افسون ها چه می نالی؟

نکردی خویشتن بینی، کجا افسونگری دیدی؟

 

مرا مانده ست عقلی خشک و دامانی تر از دنیا

بسوز، ای آتش غم! هر کجا خشک و تری دیدی

 

تو را حق می دهم، ای غم که دست از من نمی داری

که با کمتر کسی این سان دل غم پروری دیدی

 

مرا، ای باغبان دل! اگر سوزی، سزاوارم

که در گلشن نهال خشک بی برگ و بری دیدی


تهیدستی، نصیب شاخه، از جور خزان آمد

میان باغ اگر گنجینه ی باد آوری دیدی

 

ز سیمین یاد کن، وز نام او در دفتر گیتی

اگر برگ گل خشکی میان دفتری دیدی

 

سیمین بهبهانی

♥ ۱۳٩٥/٤/۱٩ ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تکیه گاه کلمه بزرگیست :

پر از عشق ، پر ار آرامش ، پر از گرمای نفسهایت

پر از دلتنگی های من ، پر از بی تابی های تو ، پر از من ، پر از تو ….

اما در دو کلمه خلاصه می شود :

شانه های تو

 

♥ ۱۳٩٥/٤/۱٤ ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آغوشِ من
فرودگاهِ
فرودهای اضطراریِ توست ! 

هر جا آسمانت ابری شد ،
یا که بالت زخمی ،،،
بازوهای من
به روی تو باز است هنوز
فرود بیا پرنده ام 
فرود بیا..

 

♥ ۱۳٩٥/٤/۱٢ ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

رازی است در آن چشم سیاهت، بنمایش

شعری نسروده ست نگاهت، بسرایش

خوش میچرد آهوی لبت، غافل ازین لب

-این لب که پلنگانه کمین کرده برایش-

سیبی است زنخدان بهشتیت که ناچار

پرهیز مرا میشکند وسوسه هایش

گستردگی سینه ات آفاق فلق هاست

مرغی است لبم، پر زده اکنون به هوایش

آغوش تو ای دوست! در باغ بهشت است

یک شب بدر آی از خود و بر من بگشایش

هر دیده که بینم به تو میسنجم و زشت است

چشمی که تو را دید، جزین نیست سزایش

دل بیمش ازین نیست که در بند تو افتاد

ترسد که کنی روزی ازین بند رهایش

وصل تو، خود جان و همه جان جوان است

غم نیست اگر جان بستانی به بهایش

بانوی من! اندیشه مکن، عشق نمرده ست

در شعر من اینسان که بلند است صدایش


حسین منزوی

♥ ۱۳٩٥/٤/۱٠ ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

به گذشته ها که میرم

نمی تونم جلوی اشکای چشمامو بگیرم

کاش میشد یبار دیگه تو رو ببینم

 کاش میشد هزار دفعه بجات بمیرم

بی قرارم بی قرارم طاقت دیدن اشکاتو ندارم

کاش بودی تا می تونستم سرمو رو شونه های تو بزارم

♥ ۱۳٩٥/٤/۱٠ ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

درون آینۀ روبه‌رو چه می‌بینی؟

تو ترجمان جهانی بگو چه می‌بینی

تویی برابر تو ـ چشم در برابر چشم ـ

در آن دو چشم پر از گفت‌وگو چه می‌بینی؟

تو هم شراب خودی هم شرابخوارۀ خود

سوای خون دلت در سبو چه می‌بینی؟

به چشم واسطه در خویشتن که گم شده‌ای

میان همهمه و های و هو چه می‌بینی؟

به دار سوخته این نیم‌سوز عشق و امید

که سوخت در شرر آرزو چه می‌بینی؟

در آن گلولۀ آتش‌گرفته‌ای که دل است

و باد می‌بردش سوبه‌سو چه می‌بینی؟

 

حسین منزوی – همایون شجریان

 

♥ ۱۳٩٥/٤/٦ ساعت ۸:٤٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

نه  فرشته ام نه شیطان٬ کیم وچیم؟ همینم!

نه ز بادم ونه آتش که نواده ی زمینم

نه حق حقم نه ناحق٬ نه بدم نه خوب مطلق

سیه وسپیدم: ابلق٬ که به نیک وبد عجینم

♥ ۱۳٩٥/٤/٦ ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

پناه
میبرم «به خدا»،

از عـیبی که؛
«امروز» در خود می بینم،

و؛
«دیروز»؛
«دیگران را» به خاطر،
«هـمان عیـب»؛ ملامت کرده ام.


♥ ۱۳٩٥/٤/۳ ساعت ۳:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

لایق تو کسی نیست جز آن کسی که!!! تو را انتخاب کند.. نه امتحان!!!

تو را نگاه کند.. نه اینکه ببیند!!! تو را حس کند.. نه اینکه لمست کند

تو را بسازد.. نه اینکه بسوزاند!!! تو را بیاراید.. نه اینکه بیازارد

تو را بخنداند.. نه اینکه برنجاند!!! تو را دوست بدارد و بدارد و بدارد

ﺳﺎﺩﻩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﺍﻣﺎ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﺒﻮﺭ ﻧﮑﻦ!!! ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﯾﮑﺒﺎﺭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺍﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ

ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩ!!! ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ کسی که ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻧﺖ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻩ

ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺷﺎﻫﺮﮒ ﺣﯿﺎﺗﺖ!!! ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺎﻧﺶ ﯾﺎﻓﺘﯽ !!! ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺭﺯﺵ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺍﺭﺯﺵ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ “ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐن

♥ ۱۳٩٥/٤/٢ ساعت ٤:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()