البوم جدید یگانه

چقدر دیر


تقصیر من بوده اگه حرفی ازت نمیزدم

خواستم که حرفامو بگم اما یکم دیر اومدم

زنده بودم به هوای تو که یک روزی تو آغوشت بمیرم

جای خالیمو تو آغوشت چقدر دیر اومدم که پس بگیرم

اومدم که پس بگیریم تو رو از چنگال تقدیر اومدم که که مال من شی اومدم اما چقدر دیر

....................................................

دیوار


وقتی یه آدم پای احساسش هرچیزی و که داره میبازه
تنهایی از اون آدم عاشق یه کوه بی احساس میسازه
یه کوه بی احساس میسازه

ما کوه بودیم روبری هم
خاطرمون از هم یه مشت سنگه
ما بی تفاوت زندگی کردیم
این زندگی کردن خودش جنگه

...............................................

درکم کن


بند بند حرف من پشت هر لبخند من
هی میخواستم بهت بگم حرفی که توی دلمه
من فقط خواستم بگم فکر من باشی یکم
فکر من که غصه هام قد تمومه عالمه
نه میشه دست کشید ازت نه میشه دل برید ازت
نه میشه پنهونش کنم این حس عاشق بودنو
کاش بدونی خستمو انقدر بهت وابستمو
انقده میگم که باور کنی احساس منو

درکم کن یکم
از پیشم نرو
هرچی تو بخوای
همون میشم نرو

......................................

خاطره بازی


بی تو بدبینم به جاده به کسی که توی راهه
بی تو شیرینی لبخند روی لبای من گناهه
روی لبای من گناهه
از خیالشم میترسم که ببینمت کناره
یه کسی که تا دلش خواست سر روشونه هات بذاره
بی تو تکلیف ِ من اینه مشقای خاطره بازی
باقی عمری که باید با بد و خوبش بسازی
با بد و خوبش بسازی

……………………

جاده


شاید چندسالی باید بگذره
که ردشی  از این راه پُر خاطره
کی دستاتُ اون لحظه میگیره که
روی ردپاهای من راه بره
حالا که رسیدی به مقصد بگو
که من گُم شدم توی یک حادثه
رسیدن به تو آرزوی منه
کی به آرزوهای من میرسه
به این مقصد دور که تو ذهنته
فقط مُرده ی ما دوتا میرسه

................

نگاه


اگه دست من بود به آسمون میگفتم
که ستاره هاشو دور سرت بریزه
دنیامو میدادم پای چشات بفهمی
یه نگاه سادت چقدر برام عزیزه

...........................

دلکم


چقدر خاطره اون عزیزه که من
با اینکه هنوزم ازش دلخورم
اون اسمم رو یادش نمیاد و من
هنوزم رو اسمش قسم میخورم

دلکم دیدی جوونیت چجوری با غصه سر شد
بهترین شبای عمرم توی تنهایی سحر شد

♥ ۱۳٩٤/٤/۳٠ ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

بعضیا انگار خدا تو صداشون کدئین تزریق کرده...

 با آدم ک حرف میزنن دردت تسکین پیدا میکنه...
 . 
.
.
.
.
.
.

.

.

باور نداری بزنگم؟!؟!؟نیشخند

♥ ۱۳٩٤/٤/۱۸ ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

زندگی و نفس دایی مهرسانا خانم. کلاهش خیلی خنده داره

♥ ۱۳٩٤/٤/٥ ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

مرا در آغوش بگیر

حتی شده با دست های سرد آدمک های یاهو

می خواهم به آغوشت برگردم

♥ ۱۳٩٤/٤/۳ ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چقدر

زندگی قشنگ می شود

وقتی کسی را داشته باشی

که پا به پای تو

دیوانگی کند!

♥ ۱۳٩٤/٤/۳ ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

این شعر که روی دفترم کِز کرده

خاطره ای ست

که تو جا گذاشته ای

از سیاره ات نگاه کن

و جای خالی ات را لابه لای سطرهای روشنم ببین

بیا

کنارم بمان

و بدان این شعر

شعری

Selfie ست


♥ ۱۳٩٤/٤/۳ ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()