ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﺟﺮﺍﺡ ﺑﺎﺷﻢ ﺗﻮ ﺍﺗﺎﻕ ﻋﻤﻞ



ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﭘﺮﺳﺘﺎﺭ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺟﺮﺍﺣﯽ ﺑﮕﻢ :
ﻗﯿﭽﯽ
.
ﺗﯿﻎ
.
ﭘﻨﺲ
.
.
بوووووووس؟


میخام ببینم واکنشش چیه!!!
به نظر شما میده لامصبو یا نه؟

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ ساعت ٦:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

فقط کافیه ولنتاین تموم شه بعد یکی بیاد بگه
عاشقتم........

.
.
.
.
.
.
.
.
خداشاهده طوری میزنمش جسدش بشه
اعلامیش..

………………………………….

ﺟﺪﯾﺪﺍ ﻣﺪ ﺷﺪﻩ ﺩﺧﺘﺮﺍ ﯾﻪ ﺩﻭﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻥ..... 


ﺑﻪ ﺟﺎﺵ ﺷﻮﻧﺼﺪ ﺗﺎ ﺩﺍﺩﺍﺵ ﺩﺍﺭﻥکسی داداش نمیخواد سالم و دست نخورده فقط دست یه خانم دکتر بودم هی بوسم میکرده 

…………………………………….

ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﯿﭙﺮﺳﻢ، ﻫﺮﮐﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﺶ ﻣﯿﺸﻢ!
.
.
Sin2(280°+2Πr^cot.sin-1487×5532)

 x Log(Cos85°) + tanΠ2 - √567× 2ΠK2r = ??


ﻭالاااااااااا !!!

شوخی ﮐﻪ نیس ، منمااا

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۳٠ ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!


کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!

چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟

ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.
همه وجود تو مهر است و جان من محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

 

فریدون مشیری

♥ ۱۳٩٤/۱۱/٢٧ ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

رفت آن سوار کولی با خود تو را نبرده

                  شب مانده است و با شب تاریکی فشرده

کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟

                  شادی چرا رمیده؟آتش چرا فسرده؟

خاموش مانده اینک خاموش تا همیشه

                 چشم سیاه چادر با این چراغ مرده

دشت و شب و سیاهی وان غول گربه کز دور

                 رفت آنکه پیش پایش دریا ستاره کردی

دستان مهربانش یک قطره ناسترده

                 در گیسوی تو نشکفت آن بوسه لحظه لحظه

این شب نداشت-آری_الماس خرده خرده

                  بازی کنان زگویی خون می فشاند و می گفت

روزی سیاه چشمی سرخی به ما سپرده

                   می رفت گرد راهش از دود آه تیره

نیلو فرانه در باد پیچیده تاب خورده

                     سودای همرهی را گیسو به باد دادی

رفت آن سوار با خود یک تار مو نبرده

 

"سیمین بهبهانی"   -  همایون شجریان ترانه کولی

♥ ۱۳٩٤/۱۱/٢٦ ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چشمش نزنید ها. حلال زاده به داییش میبرهقلب

ادامه مطلب

♥ ۱۳٩٤/۱۱/٢۳ ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلـــــم تـــا لــب پـــره حـــرفـــه

         بــــرا در واســـه دیــــــوار.....

 

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۱٧ ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

شاید بگذرم از تو ، اما حساب لبهایت از تمام تو جداست
الکی ست مگر


من از آن لبها دوستت دارم شنیده ام

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۱٧ ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلـــم گرفتــه  از دنیــا


از آدم هــا
از خـــودم از حمـــاقت هاے ِ احمقـــــانه ام


یـه شـــبایے داد زدم اما درونـــم ســـوخت


دیگـر خـودم نیستــم سـَــــرد تنهـــا  بـے احســــاس

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۸ ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دارم فـڪــر میـڪنـــم،
چقــدر خـوب میشُــد،
نزدیـڪـ صـورتــم نفس میـڪشیـدے...
میدونــے؟
مَـטּ رُڪـ تَـر از اونــم ڪہ نبوسمتــ...

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۳ ساعت ٦:٠٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

به خاطر تو خورشید را قاب می کنم و بر دیوار دلم می زنم

به خاطر تو اقیانوس ها را در فنجانی نقره گون جای می دهم

به خاطر تو کلماتم را به باغهای بهشت پیوند می زنم

به خاطر تو دستهایم را آیینه می کنم و بر طاقچه یادت می گذارم

به خاطر تو می توان از جاده های برگ پوش و آسمانهای دور دست چشم پوشید

به خاطر تو می توان شعله تلخ جهنم را

چون نهری گوارا نوشید

به خاطر تو می توان به ستاره ها محل نگذاشت

به خاطر روی زیبای تو است

که نگاهم به روی هیچ کس خیره نمی ماند

به خاطر تو...

♥ ۱۳٩٤/۱۱/۳ ساعت ٥:٥۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()