Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی


About

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم

Menu

صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
آموزش | دانلود
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Authors



Categories

Design

بیاتو اسکین


Archives

شهریور ٩٦
امرداد ٩٦
تیر ٩٦
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠

Links

Love ( پسر دایی )
قلب های خوش خیال(نائیریکا)
عاشقانه ها
خط خطی
فوتبال
شکوفه گیلاس
با من اینجا
*خونه ی یه دختر نوجوون*
عطیه
ماه پیشونی
چشم های وحشی
رد پای لاوی(چپ دست)
مهسای دوسداشتنی
ღزیر آوار آرزوهاღ
مهسافـــــــــــــرد
شیوا
دو عاشق
یادگاریها
لیمو شیرین
فریاد بی صدا
تارا
new moon
تیک تاک
غزل
دختر باران
دختری نازک تر از شیشه (سارا)
♡♡☆☆☆noisygirl♡♡☆☆☆
khoda jooni
همه چی ارومه - تک ستاره
http://www.tati-tati.blogfa.com/
ALONE
persian girl
من و تو
من میگم آرامش
قالب وبلاگ
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Servis

آموزش اتوکد
قالب وبلاگ
گالری عکس

Other


یه روزی عاشقتم شدم بچه بودیم یادش بخیر

هیشکی نفهمید حالمو حتی خودت یادش بخیر

 

یادمه خونه ی شما یه شهر خیلی دوری بود

سالی یه بار می دیدمت رفتنمونم زوری بود

 

یادش بخیر روم نمیشد تویه چشات نگاه کنم

همیشه آرزوم بوده اسم تو رو صدا کنم

 

خجالتی بودم ولی تمومه فکره من تو بود

تا اون غریبه اومدوعشق منو ازم ربود

 

ای یادگار کودکیم ای آسمونه سادگیم

ای خاطراته اولینو آخرین دلدادگیم

 

ای عشق اولی برام دعا کن از فکرت درام

از اون امیدو آرزو مونده یه قلب پیر برام



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۳٠ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

نمیدونم چرا چند وقته هوای این اهنگ رو دارم:

رو در و دیوار این شهر

همش از تو یادگاره

توی این کوچه تاریک

منو تنها نمیذاره 

یاد حرفهای قشنگت

که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی چشمات

که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم

پس کجایی مهربونم

آخه من ترانه هامو

واسه ی کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده

آخ کجایی نازنینم

کاشکی بودی و می دیدی

بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی

من همه هستیمو باختم

زیر پات گذاشتی آخر

عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی

از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار

که منو تنها گذاشتی

می شینم منتظر اینجا

تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفهام

بریم تا ماه و ستاره 

می دونم میای یه روزی

یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکسته ام

سر ابن کوچه می میره

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۳٠ | ٦:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

 

می ســــپارمـــت


به خاطراتی خوش

به نــور و آیینه

به غزل

به صداقتی آبی

می سپارمت

به بهترین جای خیال

به حقیقتی جاری

ای که با منی و تنهایی

ای که چون سرابی و دوری

مـــا دلسپردگان رویاییــــم!

در نبـــود من شکیــــبایی؟

در نبـــود مــــن؛تـــو آرامـــی؟ 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٢ | ٦:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

باران می بارد!

به حرمت کداممان؟ نمیدانم.

همین اندازه میدانم صدای پای خداست.شایددلی در این حوالی گفته باشد:

“دوستت دارم.”



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢٠ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

تابستان را که داغ نبودنت کردی

پاییز را سرد نبودن نکن

گناه دارد……



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱۸ | ۳:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

میخواهم بنویسم...

اما نه برای تو

اینبار برای شقایق های دلم

که در خزان نگاهت

پرپر شدند..!

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٤ | ٩:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

سلااااااااااااااااااام

قرار بود نخودی بیاد که تنبل نیومده

افتادم راهور منطقه یازده تهران خیابان قزوین

جهنم واقعی یه روز 8 ساعت یه روز 12 ساعت پست ایستاده مرخصی هم 3/4 ماهی یه بار

میام نت ولی بهتون سر میزنم . منو یادتون نره که تهران بد غربت داره

ناراحتلبخند



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/۱٤ | ٩:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

ام البنین :

 

در واقعه عاشورا در مدینه بود چنان که به آنانی که عازم سفر بودند، چنین سفارش کرد: چشم و دل مولایم امام حسین (ع) و فرمانبردار او باشید؛ البته وقتی بشیر و زینب او را از ماجرای کربلا و شهادت امام حسین (ع) وفرزندانش باخبر نمودند، ام البنین همچنان از امام حسین (ع) خبرگرفت و چون بشیر خبر شهادت آن حضرت را به او داد، ام البنین گفت: «ای بشیر، بند دلم را پاره کردی!» و صدا و ناله شیون بلند کرد. ام البنین گفت: فرزندان من و آنچه در زیر آسمان است، فدای حسینم باد

این زن بزرگوارکه تا آن وقت زنده بود ولی در کربلا نبود،شهادت چهار پسر رشید خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت حسین بن علی علیه السلام شهید شدند.برای این پسرها ندبه و گریه می کرد.گاهی سر راه عراق و گاهی در بقیع می نشست و ندبه های جانسوزی می کرد.زنها هم دور او جمع می شدند.مروان حکم که حاکم مدینه بود،با آنهمه دشمنی و قساوت گاهی به آنجا می آمد و می ایستاد و می گریست.ان حضرت می فرمودند:

ای زنان!من از شما یک تقاضا دارم و آن این است که بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنی مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتی شما مرا به این اسم می خوانید،به یاد فرزندان شجاعم می افتم و دلم آتش می گیرد.زمانی من ام البنین بودم ولی اکنون ام البنین و مادر پسران نیستم.

همچنین مرثیه ای دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:

ای چشمی که در کربلا بودی و آن منظره ای که عباس من،شیر بچه من،حمله می کرد می دیدی و دیده ای!

ای مردمی که آنجا حاضر بوده اید!برای من داستانی نقل کرده اند، نمی دانم این داستان راست است یا نه

.یک خبر خیلی جانگداز به من داده اند، نمی دانم راست است یا نه.به من گفته اند که اولا دستهای پسرت بریده شد،بعد در حالی که فرزند تو دست در بدن نداشت یک مرد لعین ناکس آمد و عمودی آهنین بر فرق او زد.

وای بر من که می گویند بر سر شیر بچه ام عمود آهنین فرود آمد.بعد می گوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم می دانم که اگر دست در بدن داشتی هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمی کرد



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٥ | ٩:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بچه که بودم اذیت که میکردم

مامانم میگفت درد بی درمون بگیری

نفرینش گرفت

 

عاشقت شدمناراحت



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢ | ۱:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خدا را چه دیدی ؟
یک روز بیشتر
ساعتی

لحظه ای

با من بمان
شاید خنده ای پشت لب هایت
قطره ای پشت پلک هایت جا مانده باشد



تاريخ : ۱۳٩۳/۸/٢ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

Design By : Bia2skin.ir