یادت باشه

 

وقتی دلبر داری

 

باید از بقیه “دل” برداری .

♥ ۱۳٩۳/٧/۳٠ ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یه نامزد دارم که نه تیپ داره نه قیافه، نه جذابه نه خوشتیپ

ولی با کل دنیا عوضش نمی کنم، چون کلی مهربونی داره و …

یه پورشه کوروک قرمز مدل 2014 که البته کنار در سمت چپش یه خش افتاده

ولی خشه اون قدر ها بزرگ نیست که تو رابطه مون خدشه ای وارد کنه!

 

……………………..

عصر حجر
عصر ارتباطات
عصر اطلاعات
عصر فن آوری
عصر دیجیتال
همه اینا ثابت میکنن که پیشرفت بشر همیشه در عصر صورت گرفته واز صبح زود بیدار شدن آدمی به جایی نمیرسه
روابط عمومی گشا...دی …

……………………………

بهترین هدیه مرد به همسرش “طلا” نیست ، بلکه “توجه” است و بس …

اما اگر یک مرد، خوب به همسرش توجه کنه

متوجه می شه که همسرش “طلا” می خواد !

……………………………….

کی گفته پسرا احساسات ندارن...؟
وسعت عشق پسرا اینقدر زیاده که اگه عاشق یه دختر بشن ،

عاشق دوستاشم میشن...!! 
به همین برکت قسم!

 

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٥ ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل

 
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

 

جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.

بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بینم میان گذشته و امروز.
از جدار آینه خویش گذشتن نتوانستم
می‌بایست تا  زندگی را لغت به لغت فرا گیرم
راست از آنگونه که لغت به لغت از یادش می‌برند.

تو را دوست می‌دارم برای خاطر فرزانگیت که از آن من نیست
تو را برای خاطر سلامت
به رغم همه آن چیزها که به جز وهمی نیست دوست می‌دارم
برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی‌دارم
تو می‌پنداری که شکی، حال آنکه به جز دلیلی نیستی
تو همان آفتاب بزرگی که در سر من بالا می‌رود
بدان هنگام که از خویشتن در اطمینانم.

 

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٥ ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

مثل هوا در کنار تو ام

نه جای کسی را تنگ میکنم

نه کسی مرا می بیند

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٤ ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

شب می رسید و ماه ،

زرد و پریده رنگ ،

می برد ما را به سوی خلسه ی نامعلوم .

 

آنگاه ،

ــ با نگاه

عمق وجود خسته ز رنجم را ، کاوید

در بند بند ِ جسمم

سیل ِ سریع ِ ساری غم را دید

لرزید

 

بر روی

چتر سیاه گیسوی خود را ریخت

آنگاه خیره خیره ، نگاهش

پـُرسنده در نگاه من آویخت .

پرسید :

« بی من چگونه ای لول ؟! »

گفتم :

ــ « ملول . »

خندید .

 

از : حمید مصدق

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٤ ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

برای کسی بسوز

که برای خاموش کردنت از اشکش مایه بزاره

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٤ ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

این مرد خود پرست

این دیو، این رها شده از بند

مست مست

استاده روبه روی من و

خیره در منست

گفتم به خویشتن

آیا توان رستنم از این نگاه هست ؟

مشتی زدم به سینه او،

ناگهان دریغ

آئینه تمام قد روبه رو شکست

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٤ ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

دلــــــم یکـــــ خیابــــــان می خــــواهد ..

 

کـــه بشــــود بـــا تــــــ♥ــو قـــدمــ زد ..

 

جایی کهــ مردمــــش زبـــــان مــا را بلـــد نیستـــــند ..

 

مـــــن بــــــه زبـــــــــان خــــودمانــــــِی ...

 

هــــی بگــــــویـــم دوســـتــــتـــــــــ دارمـــــــ :x

 

و عـابران درگــــِیر این کنجکـــاوی باشــــند ..

 

مـــن چــــه می گــویم که تـــ♥ــو اینــطور میخـــــــندی

♥ ۱۳٩۳/٧/٢٤ ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

گوسفندو بستم به درخت 

یکی از دخترای همسایه میگه چرا بستیش؟

میگم واسه اینکه نره

میگه اگه ماده بود نمی بستی؟

وطنم پاره تنم!!!

………………………………..

 

دیشب خواب دیدم دارم میرم تو استخر زنـونه، تا درو وا کردم گوشه بالا خوابم نوشت:

 

M3-8 بعد هـم صفحه پیوندها باز شد، یهـو از تو یه مسجد سر درآوردم.... ((:

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۸ ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

مثلا پیر شویم و من


عاشق دوستت دارم های ناقصی باشم که به میانه نرسیده فراموششان میکنی...


مثلا تو دامن چین دار بپوشی و من
عاشق چین های صورتت باشم...چ


مثلا من دست بکشم روی عکس هایت و تو
برعکس من، از چشم هایم دست بکشی...


مثلا تو کافه چی باشی و من
مشتری روزانه ی بوسه های قندپهلوی تو...

 

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۸ ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

دنــیـــای خــیــالـــم

پُـــــر از بــودن هـــایـــی ست

که نـبــودنـت را به رُخ مـــــــــــی کِشند

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۸ ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

حسىن پناهى:

ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯽ ﺭﻭ

ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ , ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﻪ ﺷﺐ

ﺗﻮﺕﻓﺮﻧﮕﯽ ﻫﺎﻣﻮ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺑﻢ ﮐﻪ

ﭘﯿﺶﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﺑﻦ , ﺍﻣﺎ ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﺩﯾﺪﻡ

ﻫﻤﻪﯼ ﺗﻮﺕ ﻓﺮﻧﮕﯿﺎﻡ ﻟﻪ ﺷﺪﻥ .

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺒﺮﻡ ﺗﻮ ﺗﺨﺖ

ﺧﻮﺍﺑﻢ

ﭼﻮﻥﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﺸﻪ !

ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ ﯾﻪ ﺁﺑﺮﻧﮓ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺶ

ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﯼ ﻫﻢ ﮐﻼﺳﯿﺎﻡ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻣﯽ ﺩﺍﺩﻡ

ﺍﻣﺎ ﯾﻪﺭﻭﺯ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ

ﻧﺸﺪ ﮐﻪ ﮐﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ .

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﮐﺲ

ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻡ

ﭼﻮﻥ ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ !

! ﻭﻗﺘﯽ ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﺭﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻬﺶ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ

ﻭ ﺑﺨﺎﻃﺮﺵﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﯾﺪﻡ

ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯﻡ ﺩﻭﺭﻣﯿﺸﻪ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﻢ ﺩﻭﺳﺶ

ﺩﺍﺭﻡ

ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﺪﻣﺶ !

ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﮕﻔﺘﻢ

ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ , ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺯﺍﺩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ , ﺗﻮ ﺩﺳﺘﻢﻧﮕﺮﻓﺘﻤﺶ ﮐﻪ

ﺑﯿﻔﺘﻪ ﺑﺸﮑﻨﻪ ,

ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﺸﻮﻧﺶ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺑﺪﺯﺩﻧﺶ ,

ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﻧﺸﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺮﻩ ... ﺍﻣﺎ

ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ

ﺳﺮﺵ ﺑﺎﮐﺴﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﮔﺮﻡ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ

ﮐﺮﺩﻩ ....

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺭﻡ ﺭﻭ

ﭼﺠﻮﺭﯼ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ...

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۸ ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

میگن امام حسین تو روز عرفه شهید شد ولی شهادتش روز عاشورا نمود پیدا کرد. بیاید هر کی دعا خوند بقیه رو دعا کنه منم قول میدم فردا دعاتون کنم

دعای عرفه امام حسین(ع) از زبان دکترشریعتی در ادامه مطلب :


ادامه مطلب

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۱ ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

چه صبـحـی میـشـه

اون صـبـحـی کـه بـا صـدای گــوشـی ازخـــــواب

بـیـدارمـیـشـی صــدات درنـمـیــادولـی

ازپـشــت خـط یــه صــدای مـهـربــون

مـیـگـه: تـنـبـل کــوشــولــوی مــــن

پــاشو مـیـخــوام

روزمـوبــا شـنـیـدن صـــــدات شـــروع کـنـمناراحتنگران

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۱ ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 برای باور بودن
جایی شاید باشه شاید


 برای لمس تن عشق
 کسی باید باشه باید

که سر خستگی هاتو
 به روی سینه بگیره
 برای دلواپسی هات
 واسه سادگیت بمیره

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۱ ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یـه وقـتهـایـی دلــت مـیـخـواد یــه پـــرانــتـز بــاز کـنـی،

کـسـى کــه دوسـش داری رو بـــذاری تــوش !

بــعـد پــرانـتــز رو بـبــنـدی ،

کـه مـبـادا دسـت احـــد الـنـــاسـی بـهـش بـرسـه

♥ ۱۳٩۳/٧/۱۱ ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

هر روز یک جور دوستت دارم.


یک روز مثل ِ اولین روزی که برف می آید دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ غروب ِ زمستانی که پس از مدت ها از کوچه اش صدایِ کوبیده شدنِ توپ روی آسفالت می آید دوستت دارم.


یک روز مثل ِ لحظه ی اجازه ی برف بازی دادنِ پدر و مادر دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ دراز کشیدن زیرِ کولر آبی ،هندوانه بدست، آن هم در بعد از ظهرِ تعطیل ِ تابستان دوستت دارم.


یک روز مثل ِ زیرِ کرسی نشستن دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ کوچه های تهران پس از سال تحویل دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ قطاری کنار هم دراز کشیدنِ دوستان در سفر دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ قدم زدن در حیاطِ خیسِ بهاریِ باغی در شمال، همراه با عطرِ بهار نارنج دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ عیدیِ نویِ خان دایی بزرگه دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ روزی که مشق نداشتیم دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ لحظه ی خانه آمدنِ پدر از سرِ کار در روزهای کودکی دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ داخل ِ زنبیل ِ مادربزرگ دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ باران های تن خیس نکن ِ ماشین کثیف کن دوستت دارم.

 

یک روز مثل ِ مِهِ تونل گدوک و سه خطِ طلا دوستت دارم.

 

یک روز هم مثل ِ خودت دوستت دارم.

♥ ۱۳٩۳/٧/۱٠ ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

ﺑــﻮﺳـــــﯿــﺪﻥ " ﻟــَـــــبی "ﮐــﻪ ﺑـــــــﻪ " تخت" نـــــَــﺮﺳــــــﻪ


ﺣـــُــﺮﻣـَﺖ ﺩﺍﺭﻩ ...!!!

♥ ۱۳٩۳/٧/٦ ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

اخرای ﺷﺐ ﻣﯿﺸﻪ ...
خسته ...
ﻣﯿﺮﯼ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﺻﺪﺍ ﺭﻭﯼ ﺗﺨﺘﺖ ﺩﺭﺍﺯ ﻣﯿﮑﺸﯽ ...


ﺩﻟﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﮐﺎﺭﺍﯼ ﺧﻮﺩﺕ ..
ﺩﻟﺖ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﮑﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﻨﮕﻪ ... ﺷﺎﯾﺪﻡ ﻭﺍﺳﻪ
ﺧﻮﺩﺕ ...


ﺩﻟﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﯾﮑﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺕ ﮔﻮﺵﮐﻨﻪ ...

ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﺩ ﭼﯿﺰﯼ ﻫﻢ ﺑﮕﻪ ... ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ..
ﮔﻮﺵ ﺑﺪﻩ ﮐﺎﻓﯿﻪ ...


ﮔﻮﺷﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﯼ ، ﭼﮏ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ
ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻬﺶ پیام ﺑﺪﯼ ﯾﺎ ﻧﻪ .. ؟؟!!
ﻣﯿﺮﺳﯽ ﺑﻪ ﺍﺳﻤﺶ ...
(Online)


یه خنده ی تلخ ...
ﯾﻪ ﺁﻩ ﺁﺭﻭﻡ  ...
ﺑﻐﻀﺖ ﺭﻭ ﺗﻮﯼ ﮔﻠﻮﺕ ﺣﺒﺲ ﻣﯿﮑﻨﯽ ﻭ ﻣﯿﮕﯽ


ﺑﯿﺨﯿﺎﻝ ...
اون اینطوری شادتره ...
عکسشو میبینی ...


با خودت میگی ...


"خوشبحالش چه خوشگل شدی ..."


بعد بغضت ...


.... بیخیال ....


هیچ کس ﻫﻢ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺷﺐ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﻧﻤﯿﺸﻪ ....

 

ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﻬﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ ...

♥ ۱۳٩۳/٧/٥ ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

عشقـــ یعنیـــ اینکه



جوریـــ نگات کنم که انگار قحطیـــ آدمهـــ

♥ ۱۳٩۳/٧/٥ ساعت ۸:٢٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دوستت دارم..
چگونه می‌خواهی اثبات کنم وجودت را در جهان !
مثل وجود آب ، مثل وجود درخت..
تو آفتابگردانی و نخلستان
و نغمه‌ای که از جان برمی‌خیزد…
بگذار با سکوت بگویمت
وقتی که واژه‌ها توان گفتن ندارند
و گفتار دسیسه‌ای‌ست که هم‌دستش می‌شوم
و شعر به صخره‌ای سخت بدل می‌گردد
بگذار
تو را با خود در میان بگذارم
میان چشمان و مژگانم
بگذار
تو را به‌رمز بگویم اگر به مهتاب اعتمادت نیست
بگذار تو را به‌ آذرخش بگویم
یا قطره‌های باران…
بگذار نشانی چشمانت را به دریا دهم
اگر دعوتم را به سفر می‌پذیری…
چرا دوستت دارم؟
کشتی میان دریا، نمی‌داند چگونه آب دربرش گرفته
و به‌ یاد نمی‌آورد چگونه گرداب درهمش شکسته
چرا دوستت دارم؟
از من مپرس..
مرا اختیاری نیست..
و تو را نیز...


نزار قبّانی

♥ ۱۳٩۳/٧/٥ ساعت ۸:۱۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

امشـــــــــــــــــب مردی می میرد.....

به پرستوهای  اسمانت قسم.

دوستت دارمـــــــــ

به دستان حسرت زده ام

که  شبانه روز . تو را می طلبد

به چشمان  اواره ام

به غربت . نگاهم  قسم

می خواهمت...

فقط بگذار . این مرد خسته..

اندوهش را .. با خود  ببرد

بگذار  وانمود کند. بیقرار چشمانت نیس

نا مهربانیم را  ببخش

در من . پاییزی ست. که 

رنگ بهار  را  نخواهد دید

هــــــــــــــــــــــــــر گز......

♥ ۱۳٩۳/٧/٢ ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دیر کرده ای ! عقربه ها گیر کرده اند در گلوی من

انگار که رد نمیشود

نه زمان !

نه آب خوش !

 

 

دور از تو آنچه سمت چپ سینه ی من است “دل” نیست

موزه ی درد معاصر است

♥ ۱۳٩۳/٧/٢ ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()