قلبم بوی کافور میدهد

شب به شب در آن مرده شورهـا

آرزوهایم  را غسل می دهند

و کفن می کنند ....



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳۱ | ٧:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 


غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم  غمگینم می کند
گاهی دلم می خواهد با انگشتم
 گوشه لب شان را بالا ببرم شاید خنده یادشان بیاید
اینکه کاری از دستم بر نمی آید
اینکه زورم به دنیا نمی رسد
تلخ است
خیلی تلخ



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳٠ | ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

وای خدا قلبم میریزه

 

        اون برای من خیلی عزیزه




تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٩ | ٥:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

خسته شدم از بس که مراعات کردم و رعایت نشدم


مــن ، بــا کنــاری ات

کنــار نمــی آیم

کــنار مــیروم . . .




تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گفته باشم !
من درد میکشم
تو اما چشم هایت را ببند
سخت است بدانم می بینی و بی خیالی . . .



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

نــــوشـــــتم " قـــــم حــــا "
همـــــه بــــهـــم خنــــدیـدنـــد!!
گــــریــســـــتم
گفـــــتم بـــــه "غــــم هــــا " یــــم نخنــــدیـــد ،
کــــه هـــــــر جــــــــور بنــــویسم
درد دارد!!!
ازآخـــــــر بـــــه اول بخـــــوان تــــــا
مــــــــنِ ایـــــن روزهـــــــــا را بشنــــــــاســــــی!



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مامان بزرگی دلم تنگته. امیوارم بعد 28سال کنار پسر شهیدت خوش باشیناراحت



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٥ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

یه بار آخونده پا منبر میگفت:

خانوما تو محل کارشون جواب هیچ آقایی رو با بله ندن

شاید اون مرد تو دلش صیغه بخونه بعد شما رو تو دام بندازه

نیشخندخنده

شاد میشویملبخند



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢٢ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

یه روزی میشه که مثل من اینجا

 

 

توهم با غصه هات هم تخت میشی

 

 

من اینقدر مرد بودم که ببینم

 

 

تو داری با کسی خوشبخت میشی

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۱ | ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

گاهـے آدمــــ دلش مـے خواهد کفش ـهاش را دربیاورد ،

یواشکـے نوک پا نوک پا از خودشــــ دور شود ،

بعد بزند به چاکــــــــــــــ،
فرار کند از خودشـــــــــــــــــ



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٢۱ | ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گراهام بـــل عــــزیز!

 

تلفنی که زنـــگ نمی خورد که نیـــازی به اخــــتراع نداشت!!


حوصـــله ات ســـر رفته بود،


چــــسب قلـــــب اختراع می کردی


می چسباندیم روی ایـــن ترک های قلب صاحب مـــــرده مان


و غصـــه زنـــگ نخوردن تلفـــــنی که اختراعش نکرده ای را نمی خوردیم



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٩ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

زندگی شد من و یک سلسله ناکامی ها


مستم از ساغر خون جگر آشامی ها

 

بس که با شاهد ناکامیم الفت ها رفت


شاد کامم دگر از الفت ناکامی ها



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٩ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گـــاهی دلـــــم میـــــخواهـــد بــــرومـــــ

 

یکـــــــ گوشــــه بنشینمــــــ

 

پشتـــمــــ را بــــکنمـــ بــــه دنیــــا

 

پـــاهــــایمــ را بغـــل کــنمـ و بلنــــد بلنـــد بگویمــــ:

 

مــــن دیگـــه بـــازی نمیــــــکنمـــ



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٧ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

آرامتــر تکــانـش دهیــد ……

 

مـَـرگ مَغـــزی شُــده ……

 

بــایـد زودتـــر دفــن شــود ……

 

چیـــزی بــَرای اِهـدا هـــم نــدارد

 

اِحســـاسَـــم استــــ !

 

تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــوده

 

خـــــودمــ دیـــدمــ ،.....

 

کِســـی لِهــــش کــــــرد و رَفــتــــ

 

دچار مرگ عاطفی شدهام


.متقاضی باشد زندگی ام را اهدا میکنم



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٦ | ۳:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

یـــادت باشــد ...


کـــم حوصلـه ســت


ظـاهـــرش جـــدیست


امـا دلـــی دارد کـه مــهربـانـی اش بـه وسعـت یک اقــیـانــوس است !


بــد قـول نــیـست ... گرفتار است


با او راه بیا ...!


خــستـه کـه بــاشـد


تــنهـایش بــگــذار ... !


تودار است


اما صبر کن خودش بعد حرفهایش رامی گوید !


مبادا بیازاریش


او عشق من است ...

 



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۳ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

هر انسانی ، یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند

 

و پس آن

 

برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای نمی کند !



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۳ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

تو مرا نا دیده بگیر . . . !


و من بدنم روز به روز کبود تر می شود . . .


از بس خودم را می زنم به نفهمی



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۳ | ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

آدم ها زود پشیمان میشوند… !


گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان…


گاهی از گفتن نگفتنی هایشان…


و گاهــــــــــــــــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان…



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز             چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود


دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم               خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

نرو خواهش میکنم فقط یه لحظه صبر کن


         که هنوزحرف نگفته واسه توخیلی دارم


از تو خواهش میکنم طاقت بیار یه ثانیه


      قول مردونه میدم دستاتو تنها نذارم

7باند-نرو خواهش میکنم



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ۱:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

آرزوهایم هوایی شده اند

مدام بر باد می روند!



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دیشب ما رو بردن به زور بعد 11-12 سال شهربازی. خعلی جای مزخرفیه.بدم اومد

الان چندساله که چیزی که بقیه رو شاد میکنه و لذت داره برا من لذت نداره. غیر از نماز خوندن. موندم چه کنم الان 4-5 سال هست لذتی تو زندگی ندارم



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱۱ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

دوس دارم یه زن بگیرم اسمش ستاره باشه بعده یه مدت......
.
.
.
برم یه زن دیگه هم بگیرم اسم اونم ستاره باشه بیارمش خونه پیشه زن اولم.
.
آخرم خودم برم یه گوشه بشینم با خیال راحت جنگ ستارگان رو از نزدیک ببینم



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٩ | ٢:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

قدیم که بودیم همه چیزمان بوی ماندن میداد.

 

آن روز ها حتی بیسکویتها مادر بودند

 

اما حالا شدن های بای



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۸ | ۸:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

بیچاره دلم

با دیدنت باز هم لرزید

نمی دانست تو همان بی وفای دیروزی

بیچاره دل است

عقل ندارد



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٧ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

اینکه تو چشمامه


فکر نکن اشکامه


اخر دنیامه اخر دنیامه


که میریزه روی شونه های تو


تو میریو من میمونم


با یه عالم عاشقانه های تو



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٦ | ٩:٢٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()


خدایا یک مرگ بدهکارم و هزار آرزو طلبکار . . .


خسته ام ،


یا طلبم را بده ؛


یا طلبت را بگیر



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/٦ | ٩:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گاهــــی نگاهــــی ، یـــــــادی

 

باورم نمیشود که دیگر مرا نمیبینی !

 

جــوجــــه اردک زشـــتـــت شــــدم ؟!



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۳ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

متن آهنگ جدید محسن یگانه خیابونا


از این خیابونا هر وقت رد میشم دیوونه تر میشم بی حد و اندازه

باورکن این روزا هرچی که میبینم فکر منو داره یاد تو میندازه

هرچی که میبینم فکر منو داره یاد تو میندازه

 

از این خیابونا حیرون و سرگردون هر روز رد میشم

فکر میکنم  کم کم دیوونه بازی رو دارم بلد میشم

 

 

انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بد جوری وابستست

انقد که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خستست

انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بد جوری وابستست

انقد که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خستست

 

 

تو این پیاده رو بین همین مردم با اشتباه اما خیلی تو رو دیدم

اینکه چرا نیستی من این سوالو از هر کس که میدیدم صد بار پرسیدم

وقتی هواس تو درگیر رفتن بود بیهوده جنگیدم

تو از همون اول منو نمیخواستی من دیر فهمیدم

فهمیدم

فهمیدم

دیر فهمیدم

 

انگار قدمام به این خیابونا وقتی که تو نیستی بد جوری وابستست

انقد که با فکرت قدم زدم اینجا حتی خیابونم از قدمام خستست



تاريخ : ۱۳٩٢/٦/۱ | ٦:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()