Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی


About

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم

Menu

صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
آموزش | دانلود
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Authors



Categories

Design

بیاتو اسکین


Archives

شهریور ٩٦
امرداد ٩٦
تیر ٩٦
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠

Links

Love ( پسر دایی )
قلب های خوش خیال(نائیریکا)
عاشقانه ها
خط خطی
فوتبال
شکوفه گیلاس
با من اینجا
*خونه ی یه دختر نوجوون*
عطیه
ماه پیشونی
چشم های وحشی
رد پای لاوی(چپ دست)
مهسای دوسداشتنی
ღزیر آوار آرزوهاღ
مهسافـــــــــــــرد
شیوا
دو عاشق
یادگاریها
لیمو شیرین
فریاد بی صدا
تارا
new moon
تیک تاک
غزل
دختر باران
دختری نازک تر از شیشه (سارا)
♡♡☆☆☆noisygirl♡♡☆☆☆
khoda jooni
همه چی ارومه - تک ستاره
http://www.tati-tati.blogfa.com/
ALONE
persian girl
من و تو
من میگم آرامش
قالب وبلاگ
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Servis

آموزش اتوکد
قالب وبلاگ
گالری عکس

Other


" تــــــــــو " !! 

همــانــے ڪـہ همــیـشـہ

  " בوســتـش בارم "

 همــانـے ڪـہ تــا غــصـّـہ ام مے گیــرב  ســر و ڪلّـــہ اش پــیــدا مے شوב

 و تــا مــرا نـخنـבانـב  בســﭞ بـرבار نمے شوב

هـمـانے ڪـہ همــیــشـہ  پـــُـر اسـﭞ از

شـور و شـاבے و زنـבگے ... 

" تــــــ♥ــــو "

 همیشه هــمــانے ....



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ | ٥:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 


اینجا ایران است

.
.
دختر که باشی:

اگر زیبا باشی, عطسه کردنت را هزار نفر لایک میکنند ؛


... اما قیافه که نداشته باشی, عاشقانه ترین احساساتت خریدار ندارد..


پسر که باشی:


اگه پولدارباشی قیافه ی زشتت از گلزار هم خوشگل تر دیده میشود ؛


بی پول باشی فقط کامنت آگهی ترحیمت لایک میخورد..

و
 این حقیقت جامعه ی ماست



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ | ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢۳ | ٦:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مهربانـــم !
شرمنــده ام

کــه هیچ وقت، مهربانــی هایت را منتشـــر نکردم


امـا تــا دلــت بخواهد گلایـه هـا را “پست” کردم
… و غریبه هــا “لایک” زدند …


 کــاش می توانستم
صدای تــو را بنویسم!



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

میگن اگه پول نداشته باشی

قصاب سر کوچه هم بهت دل  نمیده

اون که دیگه عشقته

قبل از اینکه صاحب عکس ابرومو ببره بگم که عکس دزدیه . البته مال یه فیلمه اگه خواستین اسمشو میگم



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ | ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

کی اینجا عضوه؟؟؟ دو ساله حوصلمون سر رفت والا

http://facenama.com/mahdi-ariyayiboy



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خونه مادربزرگه 2014 :
.
.
خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره


خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره


کنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاست


مادر بزرگه الان مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله..


خونه ی مادر بزرگه الان اپارتمانه
خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره


خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره


مادر بزرگه الان شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش همیشه روبه روشه


مادر بزرگه هرشب Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل لامیارو میبینه


خونه ی مادر بزرگه هنوز خیلی باحاله
خونه ی مادر بزرگه حرفای خاصی داره...

 


تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٧ | ۱:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

ببخشید من عکاس حرفه ای نیستم و کیفیت دوربینم پایین بود. خط خطی رو می خواست برا این کارا. هر ماهی یه امی داره از پیده و مریم و میگ میگ و......نیشخند خیلی وقته به اکواریوم نرسیدم ایشالا برا عید خوشگلش میکنم

 

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٦ | ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

مـَטּ اَز פـَـرارَتـ چَشمـانَتـ

یَــפֿ میزَنـمـ

وَ اَز سَرمـآے نگـآهَتـ

آتَشـ میگیرَمــ

زنانگی هـآے تـُو فیـزیـڪ رآ

هَمـ نـآبـوכ میــڪُـنَـכ !

مـَرا ڪِـہ כیگـَر هیچــ !!



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٥ | ٩:٢۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

لبخنב  کـــهـ میزنم


בر בنیای کـــوבکانــه ے خوבتاטּ فکر میکنیב


 בرבے نیستــــــ


 زجـــ ـری نیستــــــ


 غمـے نیستــــــ


 اما با هر لبخنـב روحم زخم برمیבارב


 قهـ قهـ کـــهـ میزنـم בلم زجه میزنـב


 این استــــــ حکایتــــــ کسے کهـ


 با خنـבه هـایش בنـیایی را مے خنבانـב



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ | ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

این یه قسمتی از یه داستانه که خوندم:

چشمای مغرورش هیچوقت از یادم نمیره .
 داغ داغ…
وقتی موهاشو شونه می کرد دوست داشتم دستامو زیر موهاش بگیرم
مبادا که یه تار مو از سرش کم بشه .
دوستش داشتم .
لباش همیشه سرخ بود .
مثل گل سرخ حیاط . مثل یه غنچه …
وقتی می خندید و دندونای سفیدش بیرون می زد اونقدرمعصوم و دوست داشتنی می شد که اشک توی چشمام جمع میشد.
دوست داشتم فقط بهش نگاه کنم .
دیوونم کرده بود .
اونم دیوونه بود .
مثل بچه ها هر کاری می خواست می کرد .
دوست داشت من به لباش روژ لب بمالم .
می دونست وقتی نگام می کنه دستام می لرزه .
اونوقت دور لباش هم قرمز می شد .
بعد می خندید . می خندید و…
منم اشک تو چشام جمع میشد .
صدای خنده اش آهنگ خاصی داشت .
قدش یه کم از من کوتاه تر بود .
وقتی می خواست بوسش کنم ٫
چشماشو میبست ٫
سرشو بالا می گرفت ٫
لباشو غنچه می کرد ٫
دستاشو پشت سرش می گرفت و منتظر می موند .
من نگاش می کردم .
اونقدر نگاش می کردم تا چشاشو باز می کرد .
تا می خواست لباشو باز کنه و حرفی بزنه ٫
لبامو می ذاشتم روی لبش .

چشاش مثل یه چشمه زلال بود ٫صاف و ساده …
وقتی در گوشش آروم زمزمه می کردم : دوستت دارم ٫
نخودی می خندید
شبا سرشو می ذاشت رو سینمو صدای قلبمو گوش می داد .
من هم موهاشو نوازش میکردم .
عطر موهاش هیچوقت از یادم نمیره .
شبای زمستون آغوشش از هر جایی گرم تر بود .
دوست داشت وقتی بغلش می کردم فشارش بدم ٫
لباشو می ذاشت روی بازوم و می مکید٫
جاش که قرمز می شد می گفت :
هر وقت دلت برام تنگ شد٫ اینجا رو بوس کن .
منم روزی صد بار بازومو بوس می کردم .
تا یک هفته جاش می موند .

میومد و روی پام میشست .

دستمو می گرفت و می ذاشت روی قلبش ٫
می گفت : میدونی قلبم چی می گه ؟
می گفتم : نه
می گفت : میگه لاو لاو ٫ لاو لاو …
بعد می خندید . می خندید ….
منم اشک تو چشام جمع می شد .

می خواستم فقط نگاش کنم .
هیچ چیزبرام مهم نبود .
فقط اون …
من می دونستم (( بهار )) سرطان داره .
خودش نمی دونست .
نمی خواستم شادیشو ازش بگیرم .
تا اینکه بلاخره بعد از یکسال سرطان علایم خودشو نشون داد .
بهار پژمرد .
هیچکس حال منو نمی فهمید .
دو هفته کنارش بودم و اشک می ریختم .
یه روز صبح از خواب بیدار شد ٫
دستموگرفت ٫
آروم برد روی قلبش ٫
گفت : می دونی قلبم چی می گه؟
بعد چشاشو بست.
تنش سرد بود .
دستمو روی سینه اش فشار دادم .
هیچ تپشی نبود .
داد زدم : خدا …
بهارمرده بود .
من هیچی نفهمیدم .
ولو شدم رو زمین .
هیچی نفهمیدم .
هیچکس نمی فهمه من چی میگم .
هنوز صدای خنده هاش تو گوشم می پیچه ٫
هنوزم اشک توی چشام جمع می شه ٫
هنوزم دیوونه ام.



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ | ٩:٢۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

می خوای آغوشتو از من بگیری

مثه دیونه ها تشویش دارم

آخه میدونم اینو بی تو هرشب

جه روزای بدی در پیش دارم



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ٥:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

دلم میخواهد...
دلم میخواهد نامت را صدا کنم!
یک طور دیگر
جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد!
دلم میخواهد نامت را صداکنم...
یک طور که دلت قرص شود که من هستم!
یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ,تو هم هستی...!



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ٥:٠٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

ﻣﺪﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﭙﺨﺖ ﻋﯿﺎﻝ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﺎﻣﯿﻞ

ﺷﻬﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!!

ﺑﻪ ﻣﻄﺒﺦ ﺭﻓﺘﻢ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﻢ ..

.

.

ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺟﺴﺘﻢ … ﮐﻤﺘﺮ ﯾﺎﻓﺘﻢ ..

ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺮﮎ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ

ﺑﺴﺮﺍﻏﺶ ﺭﻓﺘﻢ ﻭﺩﻟﯿﻠﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ :

ﺭﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭼﯿﺴﺖ ؟ ﺍﯼ ﻋﯿﺎﻝ

ﺧﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻮﺩ ﻩ ﺍﺳﺖ .

ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﮐﻤﺮﺑﻨﺪ ﺭﺍ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ :

ﺑﯽ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ

ﺗﺎ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﺴﺘﯽ ﻓﺮﻕ ﺑﯿﻦ والیبال ﻭ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺗﻮ ﭼﯿﻪ …

ﺣﺎﻻ ﻣﯽ ﮔﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ..؟؟

ﭼﺸﻤتان ﺭﻭﺯ ﺑﺪ ﻧﺒﯿﻨﺪ ﮐﺘﮑﯽ ﺧﻮﺭﺩ ﮐﻪ ﺳﮕﺎﯼ ﻭﻟﮕﺮﺩ

ﺍﺯ ﻣﺎﻣﻮﺭﺍﻥ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .

ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﮓ ﺑﺮﮔﻠﻮﯾﺶ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ :

ﺣﺎﻝ ﺑﮕﻮ ﺭﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﯼ ﺗﻮ ﺩﺭ ﭼﯿﺴﺖ ؟

ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﻧﺎﻻﻥ ﻭ ﺩﺭﻣﺎﻧﺪﻩ ﮔﻔﺖ :

ﺁﻭﺍﺯﻩ ، ﺁﻭﺍﺯﻩ ، ﺑﺮﻧﺞ ﺁﻭﺍﺯﻩ

ﻭ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻔﺘﻢ ﻭ ﺩﺭﺑﺨﺎﺭ ﺩﯾﮓ ﺑﺮﻧﺞ ﻣﺤﻮ ﮔﺸﺘﻢ

 می خوای آغوشتو از من بگیری

مثه دیونه ها تشویش دارم

آخه میدونم اینو بی تو هرشب جه روزای بدی در پیش دارم

میخوای یادم بره روزای خوبو که توی خاطراتم جون گرفته



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٥ | ٤:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دستانت را دور گردنم حلقه کن ,

این دوست داشتنی ترین شالگردن

شب های سرد من است .



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٤ | ٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

Design By : Bia2skin.ir