آموخته ام که وقتی عاشقم ، عشق در ظاهرم نیز نمایان می شود.

آموخته ام که عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت .

آموخته ام که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشقش شویم .

آموخته ام که این عشق است که زخم ها را شفا میدهد ، نه زمان .

آموخته ام که تنها کسی مرا شاد میکند ، که بمن میگوید « تو مرا شاد کردی »

آموخته ام که گاهی مهربان بودن بسیار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام که مهم بودن خوبست ولی خوب بودن مهمتر است .

آموخته ام که هرگز نباید به هدیه ای که از طرف کودکی داده میشود « نه » گفت

♥ ۱۳٩۱/٩/۳٠ ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

حاشیه دفترش نوشت
آدم عاشق به آ سا نی‌ نمی‌‌میرد
یک روز سردِ بارانی
دستش را می‌گذارد روی قلبش
واجازه می دهد
... دلش آرام آرام بگیرد
نوشت
من از این عشق ردّ نمیشوم
من در این عشق حل می‌شوم
نوشت
بیزارم از روز‌های سردِ بارانی
دفترش را بست
و دستش را گذاشت روی قلبش

♥ ۱۳٩۱/٩/۳٠ ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

صدای دهل میاد از سینه کش کوههای بلند

از جاده هایی که به ده می رسند

این صدا از دهل مردی که غم عشقی تو دلش زندونی

سوخته با هر آتیش تازه ای که روبروش افروخته و ارزونی

حالا وقتی که هوا ابری میشه

قلب عاشقش دوباره می تپه

میاد انگار یه دست پنهون


پرده ی سیاه رو قلبش می کشه

اونوقته که با صدای دهلش

می کشه فریاد دل از تو سینه

می گه عاشقم می سوزم تا ابد

اگه راه و رسم عاشقی این

♥ ۱۳٩۱/٩/۳٠ ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گر دل به هوای لولی(کولی)برجوشد

     صد ترک بر او عرضه کنی ننیوشد

♥ ۱۳٩۱/٩/۳٠ ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خواستی دیگر نباشی!


آفرین چه با اراده


لعنت به دبستانی که تو از درسهایش فقط “تصمیم کبری” را آموختی.

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۸ ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تــــو چـــه میفهـــمی حال و روزٍ کســــی را که دیگــــر

هیـــچ نگاهــــی دلش را نمیــــلرزاند

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۸ ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

غمگینم…


همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر می کند که چگونه بمیرد…؟


گرسنه و آزاد
یا سیر و اسیر…

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۸ ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

ساکتم

هیچی نیستم

حتی آنقدر مرد نیستم که عاشقم باشی

اما کاش میفهمیدی

من در برابر هرزه های بی احساس این شهر شلوغ

فقط یک پسر ساده ساده ام.

♥ ۱۳٩۱/٩/٢٦ ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خوبم…

درست مثل مزرعه ای که محصولش را ملخ ها خورده اند

دیگر نگران داس ها نیستم

♥ ۱۳٩۱/٩/٢٦ ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

زنان پایین شهر ریاضیدانان بزرگی هستند

چون هیچ ریاضیدانی نمیتواند نیم کیلو گوجه را به نام آبگوشت بین ۱۱ نفر تقسیم کند.

♥ ۱۳٩۱/٩/٢٦ ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

گاهی آنچنان مزخرف می شوم  که برای دیگران قابل درک نیستم !
حتی عزیزترین کسم را از خودم می رانم  !
اما در آن لحظه در دلم آرزو دارم او بگوید :” می دانم دست خودت نیست ، درکت می کنم ”

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

یه وقتا اینقد آدم زندگی ایش غمناک میشه که دوس داره یکی یوهو بگه : کاااااات . . .
عالی بود عالی ، خسته نباشین بچه ها ، واسه امروز بسه . . . !

 

پ.ن: حیوون رو هم که میبینن داره زجر میکشه راحتش میکنن. ما چی؟؟؟

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

رد پاهایم را پاک می کنم !
به کسی نگویید من روزی در این دنیا بودم . . .
خدایا می شود استعفا دهم ؟!
کم آورده ام . . . !

پ ن :میگن عزراییل به هر خونه 5 بار تو روز سر میزنه. خدا یه سفارش کوچولو

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۳ ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

سلام دوستان چند وقته دل و دماغ ندارم ولی یه چیزی هست که خوشحالم میکنه.

امشب یا همون روز 23 تولد یکی هستش که من نمیدونم اسمشو چی بذارم. ابجی نائی عزیزم.دوست داشتنی ترین کسی که میشناسمو اولین کسی که تونست منو تحمل کنه و با بدیام بسازه.هرچی من اذیتش کردم اون به جاش خوبی کرد. مهربون و با نمک شوخ  و خانوم  و.... اهای صبر کنید ببینم. بگم فقط ابجی خودمو ابجی هیشکی دیگه هم نمیشه ها. هر که بخواد ابجیمو ازم بگیره اونوفت(بووووووووووووووووووووووووووووق). ابجی جونم به خاطر همه خوبیات ممنونم.

ابجی:

تو همون شعر زیبای بلندی که من ارزو دارم امضای من زیرش باشه.

دوستان یه خواهش. اگه دلتون خواست و این متن رو خوندین برا سلامتی و خوشبختیش یه صلوات بفرستین واگه تونستین بهش تبریک بگین

اینم وبش:

قلب های خوش خیال

-------یه خلده---------سوکس ملده------------هنوز نملدهنیشخنداینا حروف رمزن بین منو خودش

هوراهوراهوراهوراهوراهوراهورا

هپی برت دی تو روحت        هپی برت دی تو روحت     هپی برت دی تو روحتنیشخند


 

♥ ۱۳٩۱/٩/٢٢ ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

به مناسبت تولد اختر تابناکمون ابجی نائی گروه سرود خودم اینا میخواد تقدیم کنه:

 

سپیده دم اومد و وقت رفتن

حرفی نداریم ما برای گفتن

هر چی که بوده بین ما تموم شد

این جا برام نیست دیگه جای موندن

من میرم از زندگی تو بیرون

یادت باشه خونمو کردی ویرون

خونمو کردی ویرون

اول آشناییمون یادم میاد، یادم میاد

گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد، خیلی زیاد

اول آشناییمون یادم میاد، یادم میاد

گفتی به من دوست دارم خیلی زیاد، خیلی زیاد

رو سادگی حرف تو باورم شد

تو عاقبت زندگیمو دادی به باد

دادی به باد

قلبقلبقلبنیشخندقلبقلبقلب

 

♥ ۱۳٩۱/٩/٢٢ ساعت ۱٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

رویاها را ول کن دلم …


هیچ “تو”یی دوستت نداشته ،

 

 

 حتی “تو”های رویاهایت نیز با “تو”های

دیگر رفته اند !!!


بلند شو ، رویا دیدن بس است !!!

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۱ ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آدم های ساده …
ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند
ساده عشق می ورزند
اما سخت دل می کنند و آن وقت که دل می کنند جان می دهند …

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۱ ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

نحوه ی جستجوی پسرا تو گوگل: نرم افزار پارتیشن بندی.

نحوه جستجوی دخترا تو گوگل: چطوری هاردمو به چند تا درایو تقسیم کنم؟ الان سه تا درایو دارم. میخوام بشه ۶ تا !!!

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۱ ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

(1) یکی دلش به 100 دل بنده

(2) یکی 100 دل به یه دل میبنده

(3) یکی دل به یه دل میبنده و تا آخرش پابنده

(4) یکی هر بار یه یکی دل میبنده

(5) یکی دل میبنده تا بخنده

(6) یکی دلش آکبند مونده به کی دل ببنده

حالا تو دلت شماره چنده ؟؟؟

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۱ ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یه درخت خشک و بی برگ میون کویر داغ
 
توی ته مونده ی ذهنش نقش پررنگ یه باغ
 
شاخه ی سبز خیالش سر به آسمون کشید
 
برودوشش همه پر شد ز اقاقی سپید
 
زیر سایه ی خیالی کم کمک چشماشو بست
 
دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
 
اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر
 
دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
 
دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود
 
جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود
 
گفتن و از جا پریدن با یه دنیا خاطره
 
اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره

♥ ۱۳٩۱/٩/٢۱ ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گذشتن از جلوی چشمام دارن رد میشن آهسته
تو رویام تو رو می بینم یه رویای پر از غصه


با چشمای پر از اشکم بهت راهو نشون دادم
خودم گفتم برو اما به پاهای تو افتادم


تو آسون رد شدی رفتی تو کوران غم و سختی
منم رفتم پی کارم تو هم دنبال خوشبختی

♥ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

حرفهای زیادی بلد نیستم …
من تنها چشمان تو را دیدم و گوشه ای از لبخندت که حرفهایم را دزدید …
از عشق چیزی نمی دانم اما دوستت دارم کودکانه تر از آنچه فکر کنی !

♥ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

هی میخواهم گُمت کنم به عمد

اما هی پیدایت میکنم اتفاقی …

♥ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلت را به هر کسی نسپار

این روزها برخی ها از سپرده ات هم بهره میخواهند

♥ ۱۳٩۱/٩/۱٧ ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تمام عکاسخانه های این شهر را به دنبال یک عکس قدی شاید هم تمام رخ از

عشق گشته ام ،


فتوشاپ بیداد میکند این روزها

♥ ۱۳٩۱/٩/۱۳ ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند

ولی “اعتماد” کنی که این کار را نمیکنند

♥ ۱۳٩۱/٩/۱۳ ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

اهای آقا پسر ....

* دختری که تا مسخره بازی در میاری نگات میکنه
و چشاش برق میزنه و زیر لب میگه "عزیزم"...

*دختری که روسری بد رنگی رو که واسش خریدی
با کلی ذوق و شوق میپوشه میاد پیشت تا تورو ببینه ...

* دختری که وقتی اعصابت از یه جا دیگه داغونه سر اون خالی می کنی
اما فقط دستتو میگیره هیچی نمیگه ...

* دختری که وقتی تو خیابون با هم قدم میزنید
یه پسر خوشتیپ تر از تورو میبینه بیشتر خودشو بهت میچسبونه

* دختری که روز زن یه شاخه گل براش می خری با یه لبخند غمگین میگه "خودت واسم مهمی"

"" این دخترو حق نداری اذییت کنی؛
می فهمی !!!
حق نداری؛ ""

*********

آهای ...
با شمام دختر خانم
!!

* پسری که از این سرِ شهر میکوبه میاد دنبال تو

* پسری که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه میکنه

* پسری که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه

* پسری که دستات رو تو چراغ قرمزِ خیابونا محکمتر میگیره

* پسری که بی هوا برات اس ام اس های غمگین میفرسته

* پسری که تو بیرون رفتنای دسته جمعی ساکت تر از همیشه است

* پسری که وقتی داری حرف میزنی تو صورتت لبخند میزنه

* پسری که موهاتو از جلوی چشمات میزنه کنار

* پسری که وقتی تو خودتی , قلقلکت میده !!

"" این پسر رو
حق نداری اذیت کنی؛ حق نداری

♥ ۱۳٩۱/٩/٩ ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

وقتے مَـ✘ـن ،

آن "مشترکِـ موردِ نظـ✘ـر " نیـستَمــ ...

چه فَرقــ✘ـے دارد

در دَستـ✘ـرسـ

باشَـ✘ـمــ

یا نَباشــ✘ـمــ... ؟!

♥ ۱۳٩۱/٩/٩ ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

هنوز برایت می نویسم


درست شبیه پسرکی نابینا

که هر روز برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریزد . . .

♥ ۱۳٩۱/٩/٩ ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گیرم که از حصار کوتاه دلم ساده می پری

، با دیوار بلند خیالم چه می کنی . . . ؟

♥ ۱۳٩۱/٩/٩ ساعت ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

میگویند شکستنی رفع بلاست ،

ای “دل” تحمل کن شاید حکمتیست !

♥ ۱۳٩۱/٩/٩ ساعت ۱٠:۳٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

ایرونیها تو اون دنیا

میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه می کنه که: آخه خدا، ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر می کنن اومدن خونه باباشون!

به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دارو آنچنانی  میخوان!

هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن، میگن بدون "بنز" و "بی ام و" جایی نمی رن!

اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد!

آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم...

امروز تمییز می کنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است!

من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم می کنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن!

خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیا هم مثل بقیه بنده هامم و بهشت به همه بنده هام تعلق داره.

اینها هم که گفتی، خیلی بد نیست تازه یکی چند لحظه قبل ازم اجازه گرفت یه جایی از جهنمو بدم بهش!

حا لا برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی یعنی چی!!!

جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب می ده: جهنم، بفرمایید؟

جبرئیل می گه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟

شیطان آهی می کشه و میگه : نگو که دلم خونه... این ایرونیا اشک منو در آوردن به خدا!

شب و روز برام نذاشتن!

تا روم رو می کنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا می کنن!

تا دوماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!...

حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت می گم نکن!!!

تازه یه نفر الان اومده بود پیشم می گفت خدا گفته یه قسمتی از جهنمو بدم بهش

نمی دونی که چیکاره داره می کنه اینجا هی چای درست می کنه از پنجره بغلی میده دوستش تو بهشت اونم انگار داره میفروشتشون!

جبرئیل جان، من برم... اینا دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!

♥ ۱۳٩۱/٩/٦ ساعت ٩:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلگیر میشوم وقتی فکر میکنم که عاشقانه هایی که برایت

مینویسم
مثلِ چای هایی هستند که خورده نمیشوند!


یخ میکنند و باید دور ریخت!

♥ ۱۳٩۱/٩/٦ ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

گاهی
زندگی یعنی
دوست داشتن تو
بی هیچ امیدی !!!

♥ ۱۳٩۱/٩/٦ ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

تا حالا شده عاشق بشی ولی دلت نخواد بدونه؟؟؟؟
تا حالا شده تمام شب گریه کنی بدون اینکه بدونی چرا
دلت بخواد تا صبح بیدار بمونی ولی بدونی به جایی نمی رسی
تا حالا شده رفتنشو تماشا کنی ولی نخوای بره
بعد آروم تو دلت بگی دوست دارم اما نخوای بدونه
تا حالا شده….

♥ ۱۳٩۱/٩/٦ ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()