قالب وبلاگ

Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی 
نويسندگان

مادرم می گفت :
دوستانت را ببین ، همه به جایی رسیده اند …
نمیدانست ، منتظر نشسته ام تا به تو برسم



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

کافیست رُخت را برگردانی
استاد بزرگ شطرنج هم که باشم ، مات خواهم شد



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

عجیب است دریا…

تا آدم را غرق خود می کند آن را پس میزند



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ٧:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

قلب کال من در فصل دست های تو می رسد
فصلی برای تمام رویاها ، دستی برای تمام فصل ها



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

با تو شروع شد همه چی دنیام به هم ریخت
وقتی که چشماتو دیدم یهو دلم ریخت

با تو شروع شد عاشقیم با تو شروع شد رویاهام
نگاه من به زندگی با تو عوض شدش برام

یه نیم نگاهت کافی بود دنیامو زیر و رو کنه
مگه دله من میتونه بهتر از عشقت چیزی آرزو کنه

بی خوابی سر وقتم اومد نبضم از اون لحظه فقط به خاطر تو بود میزد



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

 

 

چون چشم تو دل می‌برد از گوشه نشینان

           دنبال تو بودن گُنه از جانب ما نیست



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٧ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

با توام آی روزگاری که گرفتی

از دل ساده من دلخوشیاشو

فک کنم منو تو من بعد بی حسابیم

آی زمونه بیا بیخیال ما شو



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ٥:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

منکه پشتم به خودت گرمه و باز، هر چی این راهو میام نمیرسم

نکنه دستمو ول کردی برم که به هرچی که میخوام نمیرسم

شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی

 من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

تنها گرگ ها نیستند که لباس میش میپوشند؟
گاهی پرستو ها هم لباس مرغ عشق بر تن میکنند …
عاشقت که کردن، کوچ میکنن



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ٢:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

درد که میگیرد قلبم


لبخند میزنم …


یادگاری توست



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ٢:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

ببـــیــــــن

این اسمش دلــــــه !

اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی

اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه …

میشد مغــــــــز !

دلـــــه ..

نمی فهمــــــه … !

خواستم اطلاع بدم



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٠ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

 

شاید یکی هست که شبا واسه این که خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه

شاید یکی هست که وقتی تو را میبینه دستاش یخ میکنه و تپش قلبش هر لحظه بیشتر میشه

شاید یکی هست که به خاطر تو شبا تو دریایی از اشک میخوابه ولی تو اونو نمیبینی

شایدم هیچوقت نبینی



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٠ | ٤:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

استعداد عجیبی در شکستن داری

، قلب ، غرور ، پیمان

استعداد عجیبی در نشستن دارم

، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٢٠ | ٤:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

یه تـوهم عجیبه زندگیمون روبه راه شه
توی این قفس عزیزم جایی واسه ما دو تا شه


یه توهم عجیبه دل به این قصه ببندم
تو نباشی من بتونم با همه بگم بخندم



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ۳:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

 

خدایا ؛

 

کسی را که قسمت کس

 

دیگریست،

 

سر راهمان قرار نده

 

تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد

 

و روزهای خوشش برای دیگری



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

پس

      دلم

            چه

                 می شود؟؟؟



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ٧:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

به نظر شما دلی که لقمه بزرگ تر از دهن خودش بر میداره باید چه کارش کرد؟؟؟

به نظر من که باید بذاری تو گلوش گیر کنه خفه بشه.شایدم باید گلش گرفت



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ٧:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

حیف که نمی دانی.....

حیف که نمی دانی چقدر عاشقانه دوستت دارم .......حیف....

کاش می دانستی که تمام دردم اینست که نمی دانی عاشقت هستم


کاش همه می دانستند عشق ، هوس نیست !

کاش تو هم بدانی



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

یکی بود،یکی نبود...

نه باید بگم


از اولش هیچکی نبود،هیچکی به دادم نرسید...

غصه من به سر رسید...

دلم به عشقش نرسید...

گول نگاشو خوردمو،دلم رو بستم به چشاش...

دیوونه بودم،مثل شمع یه عمری آب شدم به پاش..



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پا بستی

گفت شیخا هر انچه گویی هستم

ایا تو چنان که می نمایی هستی؟



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٦ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی
خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است
عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/٦ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

اینجا همه ی افسوس ها خوردنی هستند

پس بیا دلی از عزا در بیاوریم



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳ | ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

پرنده لب تنگ ماهی نشسته بود
با تعجب به ماهی نگاه میکرد
با خود میگفت : سقف قفسش که شکسته پس چرا پرواز نمیکند ؟؟؟ !!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٥/۳ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم
صفحات اختصاصی
RSS Feed