از بس خوابت را دیده ام

دیگر نمی گویم “خوابم می‌‌آید”

می‌گویم “یـــــــارم می‌‌آید”

وعده ی ما همان رویای‌ همیشگی  . . .

 



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳٠ | ٦:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

               دلم کار دست است, خودم بافتمش,

تارش راازسکوت, پودش راازتنهایی,

همین است که خریدارندارد!



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢۸ | ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بیا آبی باش به رنگ آسمان…
تا من همیشه سر به هوایت باشم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢۸ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت دراز است و طاقتت کوتاه . نمک را بذار برای من. میخواهم این زخم همیشه تازه بماند….



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢۸ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

                            نا خلف باشم اگر من به جویی نفروشم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٧ | ۱٢:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هر جا که آهویی . گم کرده راهش را
معصوم میبینی طرز نگاهش را
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من
هر جا کبوتری با قلب دلواپس
پر میزند اما افتاده از نفس
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من
هر جا گلی از شاخه دیدی جدا ماند
پا در گلی از رفتن دیدی که وا ماند
هر جا قناریها را افسرده میبینی
یا پشت سالاری را تا خورده میبینی
آنجا تو یادم کن دوست من . دوست من



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بزار امشب تو خیالم فکر کنم دنیا رو دارم

فکر کنم واسه یک لحظه سر رو شونه هات میزارم

بزار امشب تو خیالم فکر کنم دستاتو دارم

واسه یک بار توی عمرم پیش دنیا کم نیارم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دوستی اتفاق است ، جدایی رسم طبیعت ، طبیعت زیباست

نه به زیبایی حقیقت ، حقیقت تلخ است ، نه به تلخی جدایی ،

جدایی سخت است نه به تلخی “تنهایی



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هرجا میرم نوشته که من نیستم رفتم مسافرت.

میگم هر چیزی که برا بقیه تکراری شده برا من هنوز مثل ارزوه.

مثلا مسافرت.قدم زدن با یه نفر.بیرون رفتن و یه چیزی با هم خوردن و..................

نیشخند



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ٩:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

امروز اومدم اظهار نامه مالیاتی پر کنم

شانس اوردم که دوست خوب مالیات نداره وگرنه برا وبلاگم 999999999999000000000000تومن مالیات میومدبغلقلبماچ



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

باید می دانستم

سرانجام

تو را از این جا خواهد برد...

این جاده که زیر پای تو نشسته بود!...



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

.....خدایا ....

خیلی ها دلمو شکستن ؛ دیگه تحمل ندارم !

شب بیا باهم بریم سراغشون ....

من نشونت میدم ؛

تو ببخششون ... !!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند
بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٢٠ | ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

اون دلش پیش یه احساس دیگست خوب می دونم

می دونم منو نمیخواد از تو چشاش میخونم

من واسش فرقی ندارم که برم یا که بمونم

نمیخواد عشقمو دیگه اینو حالا میدونم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱۸ | ٧:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

ای دیر بدست آمده بس زود برفتی

 آتش زدی ام در منو چون دود برفتی

چون آرزوی تنگدلان دیر رسیدی 

 چون دوستی سنگ دلان زود برفتی

  زان پیش که در باغ وصال تو دل من       

 از داغ فراق تو نیآسود برفتی

   ناگشته من از بند تو آزاد بجستی

  ناکرده مرا وصل تو خوشنود برفتی

   آهنگ به جان من دل سوخته کردی

  چون دردل من عشق بیافزود برفتی

انوری



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ٦:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 


چقدر پر می کشد دلم ...!

به هوای تـــــو!

انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند............


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

برای تو ...

برای چشمهایت !

برای من ...

برای دردهایم !

برای ما ...

برای این همه تنهایی ...

ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند !!



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ٥:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست؟

به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست

رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٥ | ٥:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بد بختی هام تکمیل شدناراحتگریه



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٢ | ٦:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم

کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

 


تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۱٠ | ۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

کاش ما هم مثل بچه ها راحت بودیم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۸ | ٩:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خانوم یا اقای محترم لطف کن با اسم من نظر نذار.قهر



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۸ | ٧:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

سنت که بالا می رود، کلی دوستت دارم پیشت مانده…

کلی دلم تنگ است و عاشق تو هستم مانده توی دلت که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌!

فرصت نداری صندوق دلت را خالی کنی!

بار دلت سنگین  شده و نمی‌توانی با خودت  بکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

بعد می‌بینی آدم‌ها از تو فاصله می‌گیرند و متهمت می‌کنند…!

متهمت میکنند به چشم و دل ناپاک بودن…!  به هیزی…! به پیری و  معرکه‌گیری…

اما غمی نیست…

بگذار به سن تو برسند!

بگذار پیر شوند و بار دلشان سنگین شود!

تنها بمانند با یک عالمه دل تنگی!

آن‌‌ روز حال امروز تو را می‌فهمند، بدون این‌که تو را به یاد بیاورند



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

تو میدانی…
و من هم
میدانم که نمیدانی…چقدر دوستت دارم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ۸:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

من از یک شکست عاشقانه باز می گردم
جایی که واژه ها درونم جان باخته
جایی که بر مزار آرزوهایم اشک می ریزم
و اما تو
از یک عشق تازه لبریزی



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ۸:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بگذار قلم را به غزل بسپارم

شاید گره ای باز شود از کارم

پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟

گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !نیشخند

-----------------------------------------------

می خوام مسواک بزنم مامانم می پرسه می خوای مسواک بزنی؟میگم بله مامان جون
میگه خمر دندونم روش می ریزی؟میگم بله مادر جان
میگه خاک تو سرت این همه موقعیت پ ن پ درست کردم واست استفاده نکردی



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ٧:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

نمیدونم چرا ولی همیشه فکر میکنم ایناهنگ حال منو داره:

هیچکی نمی مونه که با من توی راهم همسفرشه

آخه می ترسه که با من با دل من دربه در شه

هیچکی نمی دونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچکی نمی دونه که قلبم تا حالا چندفعه شکسته

هیچکی نمی دونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

((آخه تو کلبه سوتو کورو تاریک قلبم خورشید که جا نمی شه

می دونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمی شه))



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٧ | ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 عشق!!

باز هم عشق

،بیا ''شینش'' مال تو

 من تمام احساسم را ''عق'' می زنم



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/٥ | ٥:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

مردی تو یک فروشگاه بزرگ به یه دختر زیبا میرسه و میگه : خانم من زنمو اینجا گم کردم ناراحت نمی شید اگه کمی با شما صحبت کنم ؟
دختر : چرا ؟!
مرد : چون هر بار که با یه دختر خوشگل صحبت می کنم زنم یهو پیداش می شه

---------------------------------------------

 

 

 

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید  / ماده ای در قفس اندازیدو دلم شاد کنید !
 
 
قناری دکتر شریعتی(

 -----------------------------------

بعضی وقتها عقل آدم یه چیز میگه و دلش یه چیز دیگه !
اصلاً هر دو شون غلط کردن آدم باید ببینه زنش چی میگه !



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳ | ٤:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

شیوه هایی برای دیوانه کردن خانم ها !!

وقتی بعد از یک روز شلوغ براتون غذا درست کرد و با تمام خستگی کنارتون نشست بهش بگید:ممنون عزیزم ، خوب شده ، ولی کاش قبل از درست کردنش به مامانم زنگ میزدی و طرز تهیه این غذا رو ازش میپرسیدی …

 

وقتی در جمع فامیل خودتون هستید شکم بزرگ پدرزنتون رو سوژه خنده همه قرار بدهید.

از صبح کتونی پا کنید و تا شب هم از پاتون در نیارید تا جورابتون بوی گربه مرده بگیرد و بعد با همان جورابها برید توی رختخواب.

به صورتش نگاه کنید و باحالتی متاثر بگید:عزیزم چقدر پیر شدی…

وقتی تخمه میخورید پوستهای تخمه را هر جای بریزید غیر از بشقاب جلوی دستتون.

وقتی زنتون حواسش کاملا به شماست وانمود کنید زنتون رو ندیدید و یواشکی به بچه هایتون بگید:دوست دارید براتون یک مامان خوشگل بیارم!!.

وقتی با تلفن صحبت میکنید به محض ورود همسرتون با دستپاچگی بگید :باشه ، من بعدا بهت زنگ میزنم ..و سریع گوشی رو قطع کنید..

همیشه از گیرایی چشمهای دختر خاله ترشیده اتون تعریف کنید..

خاطرات شیرین دوران مجردی خودتون رو با دوست دخترهای داشته و نداشته خودتون براش تعریف کنید..

وقتی با اون تو رستوران هستید با صدای بلند باد گلو بزنید..

او را با اسمهای مختلف مثل :سمیرا ،مریم ، پریسا، آتنا، شیوا… صدا کنید و بعد بگید ببخشید عزیزم این روزها حواسم زیاد جمع نیست!!

و در آخر سعی کنید یک چادر مسافرتی خوب یا ماشین راحت بخرید که شبهای که قرار است بیرون از خونه بخوابید ، زیاد سختی نکشید!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳ | ٤:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

من عاشق این عکسم که اب دور قبر حضرت عباس (ع) طواف میکنه.یعنی من کلا عاشق حضرت ابوالفضلم.کلا با اسمش گریم میگیره.

 

 

 

 

(( یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین ))

ای زداینده غم از چهره حسین (ع)غم را از ما بر طرف کن به حق برادرت حسین (ع)



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳ | ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

ای پر پرواز تو دستان تو ..... جان حسین جان علی جان تو

مشق جنون کرده به کرب ‌و ‌بلا ..... با دل دیوانه ی ما آشنا

ای قمر لشکر هفتاد و دو ..... تاج سر لشکر هفتاد و دو

زمزم جوشان ولایت تویی ..... ختم سخن، جان ولایت تویی

"چار امامی که تو را دیده‌اند ..... دست عَلَم‌گیر تو بوسیده‌اند»

ای ادب از باده ی چشم تو مست ..... کرد خدا دست تو را فوق دست

مادر تو مادر کرب‌ و‌ بلاست ..... مادر تو همسر شیر خداست

روز نخستین که صدا زد بلا ..... کرد خدا سِرّ تو را برملا

گشت ز میلاد تو عالم عزیز ..... نام تو کرد عالم و آدم عزیز

دیده ی بیدار علی در زمین ..... شیر خطر پوی ولی در کمین

شاه جهان، ماه بنی هاشمی ..... قبله ی آگاه بنی ‌هاشمی

چشم تو را خواب نفهمیده بود ..... سِرّ تو را آب نفهمیده بود

تشنگی‌ات شیفته‌ام می‌کند ..... مستی این باده چه‌ام می‌کند؟

میوه ی دستان تو را چید و برد ..... یار پسندید، پسندید و برد

یار پسندیده تویی یار ما ..... هر نفست گرمی بازار ما

زمزم جوشان ولایت تویی ..... ختم سخن جان ولایت تویی

شاعر: امیر عاملی



تاريخ : ۱۳٩۱/٤/۳ | ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()