با تیتر بزرگ دوستت دارم !


من پاورقی کتاب عشق توام در توصیف یک عاشق …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ | ٤:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

این وبلاگ یک ساله شد



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۳٠ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

سلام آقای جزایری عزیز خوب هستین.....
سلام آقایی که 3هزار میلیارد اختلاس کردی......
خوب هستین؟؟؟؟نمیدونم کدوم جزیره هستین ....
ولی خدایش دمتون گرم حال کردین حق اینارو بردین؟؟؟؟

-میگن سر پل فال میگیره حسرتش رفتن به مدرسه است....

- میگن به خاطر اینکه میخواسته ازدواج کنه پول نداشته کلیه اش رو فروخته....


-میگن
خودش هیچ کدوم از این کارتون هارو ندیده ولی میفروشه....

-میگن دیگه نتونست گرسنگی بچه اش رو تحمل کنه....

-میگن یه دفتر داره خاطرات هر روزش رو مینویسه ولی هروزش مثل دیروزشه.....

-میگن اساس هاشونو ریختن خیابون آخه بابا ندارن....

-میگن شهر بازیشون همینجاست چه حالی میکنن خدایش....

-میگن شرمنده میکنه آدم رو شرمندگی این مرد....

-میگن سنش بالاست توان راه رفتن نداره چی کنه که مجبوره....

-میگن خیلی هوا سرده خیلی خیلی...

-میگن خیلی باغیرته ...

-میگن فکر کنیم 9سالشه...


-میگن
بالای چند میلیارد واسه امسال 2تیم خرج کردن ...
از کجا آوردن؟؟؟؟

میگن اصحاب کهف 300 سال خوابیدن توروم رو دیدند
ما فقط یه شب خوابیدیم ....



 


تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ | ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ | ٩:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

آدمــیـزاد هــرگــز نـمـی‌فـهـمـد که تــا چــه انـــدازه عـــاشــق اســت

مــگـر زمـــانــی کــه بــکـوشــد دیــگـر عــاشــق نـبـاشــــد  . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٧ | ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

یک حس درونی که به من بد می کرد

بیـــن مــن و ازدواج را ســـد می کـــرد

هــــر گـاه کسی نامزد من مـــی شد

شـورای نگهبــــان دلـم رد می کـــــرد 

 

محود رضا عالی پیام



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۳:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

چون شده وضع مملکت ناجور

هست لازم دو تا رییس جمهور

 

یکی از بهر فکر و اندیشه

آن یکی تر زدن کند پیشه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۳:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم

خداوند با تمام عظمتش ناراحت میشود

و عاشقانه انتظار میکشد

که به رحمتش امیدوار شوم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بیچاره آسمان …

دلش به خورشیدى خوش است که هر روز دورش میزند . . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بی انصاف این گره با یک نگاه تو باز میشد

تمام دندانهایم درد میکند . . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

متاسفانه توی قرن ۲۱ اسکل به کسی‌ گفته میشه که

قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره

آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٦ | ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ | ٥:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

این اهنگ یگانه رو دوست دارم.یعنی باورش دارم:

 

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

 

 چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

 

 واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن

 

 هر گله پژمرده رو، تو کویر سینه کاشتن

 

 دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

 

 تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۳ | ٥:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

از تو دلگیر نیستم


از دلم دلگیرم


که نبودنت را تحمل می کند و لام تا کـام


حرفی نمیزند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ | ٦:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دستم را بگیر

نگذار به یادت بیفتم …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ | ٥:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خواستم دل بکنم

نمی گویم نشد اتفاقا شد !


من کنده شدم

این روزها بدون دل پرسه می زند تنم !



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٢ | ٥:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هوا خوب است

بیا برویم کمی قدم بزنیم

نگران نباش

دوباره باز میگردانمت به قاب عکس !



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ | ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

ماهیگیر دلش سوخت

اینبار ماهی بود

که ازتنهایی قلاب را رها نمیکرد…



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

واژه ها قد نمیدهند

 

ارتفاع دلتنگیم را

 

من فقط سایه ی نبودنت را

 

برروی سقف اتاقم به نظاره نشسته ام



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ | ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

گاهی پروانه ها هم
اشتباه عاشق میشوند
بجای شمع
گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢۱ | ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

چنگیز می شوم که سلاخی کنم تمام دیروزهای قشنگم را
که بتازم بر تمام قاصدکهای مهاجری که از تو خبر می آورند …
امروز با همه ی دنیا قهرم


اما تو صدایم کن برمی گردم . . .
سادگی کودکانه ام را می بینی؟!!!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

اگر خیلی مهربان شود ،
ورق می زند.
ولی اغلب،
آدم را مچاله می کند،
روزگار……..!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

می گفتند: ” سختی ها نمک زندگــــــی است “
امّا چرا کسی نفهمید که ” نمــــــک “
برای من که خاطراتم زخمی است ، شور نیست ؛ مزه ” درد” می دهد !



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

حاجی رجب از مکه چو برگشت به میهن

آورد دو صد گونه ره آورد به خانه

اشیاء گران قیمت و اجناس نفیسی

کز حسن و ظرافت همه را بود نشانه

از رادیو و ساعت و یخچال و فریزر

تا ادکلن و حوله و آئینه و شانه

از پرده ابریشم و رو تختی مخمل

تا جامه مردانه و ملبوس زنانه

در جعبه ی محکم همه را بسته و چیده

تا لطمه نبینند ز آفات زمانه

دیدم که بر آن جعبه نوشته است ظریفی

"مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه"


"ابوالقاسم حالت"



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ٥:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

شرم میکنم داستان دلم را بگویم ..


آنقدر از خوبی هایت نوشته ام ...


دیگر قلم هم شرم دارد از دروغ هایی که نوشته است ..



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

سهــم من از دنیــــــــــــا

نداشتن استــــــــــــ ...

تنهـــــا قدم زدن در پیاده رو هــــــای پاییز

و فکـــــــر کردن به کســـــی که

هیــــچ وقتـــ نبود...!!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٩ | ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

اسمـــــت چی بــــــود؟؟؟

می خــــــــــواهم

بن بســـــــت های زندگیـــــــــم را

به نامـــــــــــــت

بکنــــــــــــم….



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ٦:٢٦ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

عجایب عشــق همین استـــ

تنہـا همـان آغـوش آرامت مےکند

کہ دلـت را بہ درد مےآورد…



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

یک شب زمستانی؛

سردار به سرباز نگهبان گفت: سردت نیست؟

سرباز جواب داد: عادت دارم!

سردار گفت: میگویم برایت لباس گرم بیاورند…و رفت و…

آن وعده که کرد از یادش رفت…!

صبح جنازه یخ زده سرباز را دیدند که روی دیوار نوشته بود :

به سوز سرما عادت داشتم… وعده واهی تو… ویرانم کرد!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۸ | ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

سلطه گری را گفتند چه خوری ؟

گفت: گوشت ملت

گفتند:چه نوشی ؟ گفت: خون ملت…………
گفتند: چه پوشی ؟ گفت: پوست ملت

وی را گفتند از چه راه اینها را بدست میاوری ؟

گفت: از جهل مردمان!
گفتند، ازجهل چگونه نگهداری و مراقبت میکنی؟

گفت در جعبة‌ طلائی خرافات



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٦ | ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

خدایا…….

برنمیگردانی ام؟؟؟

یک طرفم سرخ شد….!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مردان هم قلب
دارن…

فقط صدایش، یواش تر از صدای قلب یک زن است!

مرد ها هم در خلوتشان برای عشقشان گریه میکنند!

شاید ندیده باشی؛

اما همیشه اشک هایشان را در آلبوم دلتنگیشان قاب میکنند!

هر وقت زن بودنت را میبینم؛

سینه ام را به جلو میدهم،صدایم را کلفت تر میکنم…

تا مبادا…

لرزش دست هایم را ببینی !

مرد که باشی …

دوست داری … از نگاه یک زن مرد باشی …!

نه بخاطر زورِ بازوها !

مثل تو دلتنگ میشوم …

ولی گریه نمیکنم!

بچه میشوم … بهانه میگیرم… تو این هارا خوب میدانی!

چون وقت
تنهاییم،خاطره ی تو مرا امیدوار میکند به همه ی دنیا!

تا برای خوشبختیت …

لبخندت …

آرامشت …

تلاش کنم!

من مرد بودنم را مدیون زن بودنت هستم!

فقط تو این هارو میفهمی …

با زن بودنت !



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

خدایا حواست هست؟!

صدای هق هق گریه هایم از گلویی می اید

 که تو از رگش به من نزدیکتری



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱٤ | ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

هنوز هم گاهی دلتنگ میشوم…
نه برای تو…
برای کسی که فکر میکردم تویی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ | ٧:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دیگرتمام شد!


آرزوهایم رادرکوزه گذاشتم


وباآبش قرص اعصاب میخورم…



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۱۱ | ٧:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

بیا جایمان را عوض کنیم

دلم لک زده برای اینکه

کسی عاشقم باشد .

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٩ | ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

شک کرده بودم کسی بین ماست!
حالا،یقین دارم”من”بین دو نفر ایستاده ام!
چقدر تفاوت وجود داشت
بین واقعیت و طرز فکر من



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

اگه یه روز یکی دستت رو گرفتو…
دلت لرزید…
زیاد عجله نکن…
یه روز با دلت کاری میکنه…
که دستات بلرزه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:٢۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دوست داشتن تو خرج دارد 

دلِ مایه دار می خواهد …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۸:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

خودت را تصور کن


بى “او”


شاید بفهمى چى کشیدم


بى “تو”



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/۳ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()