Persian Boy
نماد عشق و صلحه نماد بی ریایی واسه وطن میمیره جوون اریایی


About

دانشجوی مکانیک طراحی جامدات اهل اراک.مدل68 (12/31)که ..... هیچی بابا کلا ادم مزخرفیم

Menu

صفحه اصلي
ايميل نويسنده
پروفايل
طراح قالب
آموزش | دانلود
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Authors



Categories

Design

بیاتو اسکین


Archives

شهریور ٩٦
امرداد ٩٦
تیر ٩٦
شهریور ٩٤
امرداد ٩٤
تیر ٩٤
خرداد ٩٤
اردیبهشت ٩٤
فروردین ٩٤
اسفند ٩۳
بهمن ٩۳
دی ٩۳
آذر ٩۳
آبان ٩۳
مهر ٩۳
شهریور ٩۳
امرداد ٩۳
تیر ٩۳
خرداد ٩۳
اردیبهشت ٩۳
فروردین ٩۳
اسفند ٩٢
بهمن ٩٢
دی ٩٢
آذر ٩٢
آبان ٩٢
مهر ٩٢
شهریور ٩٢
امرداد ٩٢
تیر ٩٢
خرداد ٩٢
اردیبهشت ٩٢
فروردین ٩٢
اسفند ٩۱
بهمن ٩۱
دی ٩۱
آذر ٩۱
آبان ٩۱
مهر ٩۱
شهریور ٩۱
امرداد ٩۱
تیر ٩۱
خرداد ٩۱
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠

Links

Love ( پسر دایی )
قلب های خوش خیال(نائیریکا)
عاشقانه ها
خط خطی
فوتبال
شکوفه گیلاس
با من اینجا
*خونه ی یه دختر نوجوون*
عطیه
ماه پیشونی
چشم های وحشی
رد پای لاوی(چپ دست)
مهسای دوسداشتنی
ღزیر آوار آرزوهاღ
مهسافـــــــــــــرد
شیوا
دو عاشق
یادگاریها
لیمو شیرین
فریاد بی صدا
تارا
new moon
تیک تاک
غزل
دختر باران
دختری نازک تر از شیشه (سارا)
♡♡☆☆☆noisygirl♡♡☆☆☆
khoda jooni
همه چی ارومه - تک ستاره
http://www.tati-tati.blogfa.com/
ALONE
persian girl
من و تو
من میگم آرامش
قالب وبلاگ
انجمن وبلاگ نویسان
آموزش | دانلود

Servis

آموزش اتوکد
قالب وبلاگ
گالری عکس

Other


چه “شوری” میزند دلم وقتی…

در چشم دیگران

انقدر “شیرین” میشوی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش در آورد

تا صدقه دهد، ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد

  صدقه عمر را زیاد میکند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

مترسک به گندم گفت:

گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند

ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من ، تنها گرسنگی بود



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ | ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

پیچک میشوم دور آغوشت ،
ریشه میزنم در جنگل قلبت ..
با بوسه های شیرینت مرا آبیاری کن..
یادت بماند باران شور ریشه هایم را میخشکاند..
پس گریه بی گریه !‏
بخند برای پیچکی که رهایت نمیکند



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | ٧:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

فلسفه نباف شاعر..


چه ممکن…چه محال…چه اجبار…چه اختیار…چه هرکوفته دیگری…


او رفته است دیگر..!!



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

باختم تا دلخوشت کنم

بدان که برگ برنده ات سادگیم نبود

دلم بود ….



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ | ٩:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دستم را بگیر . . . !

ببر . . . !


به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . !


دستی نباشم . . . !



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ | ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ | ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

سلام بچه ها این عکس پایین عکس بچمه

اگه پسر باشه اسمش جاویده و اگه دختر باشه اسمشو میذارم گیسو

خیلی بچه خوبیه. من بهش نگفتم پدر واقعیش نیستم که تو روحیش اثر نذاره شما هم سوتی ندینقلب

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

کدوم مَردی به تو میگه تموم عشق و رویاشی؟                                

ببین تا آخرش هستم،به شرطی که توام باشی

کدوم مَردی میگه بی تو ، توی تنهایی میپوسم؟                                

اگه اون مرد پیدا شه خودم دستاشو میبوسم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

آینه هم شکایت دارد از من !

روی ِ خوش می خواهد . . . !


آینه جان ؛ ندارم ، ندارم ، ندارم . . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خبر از من داری؟…
خبر از دلتنگی های من چطور؟
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…
خبرش رسیده که مرده اند؟
هیچ سراغ دلم را میگیری؟
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟
مچاله ام از دلتنگی؟
آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت…
خبرهای من به تو نمی رسد…



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ | ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !


این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند

اتفاق های خوب

تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

خدا را دوست دارم زیرا....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که
باشم، من را connect می کند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C

نمی کند.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ | ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

گفتم با دلم بازی نکن …

ببین

خرابش کردی …

دیگر عاشق نمیشود

 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ٥:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

همیشه “ بدبیاری

مـال وقتیه که ” بد، بی یاری ”



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ | ٥:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم

و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید ! جا نیست …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

شاطر می گوید :
تا نوبت شما بشود ، تمام شده …
سال هاست که می دانم تا نوبت من برسد

تمام شده ام …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

 

“آدم” باش ، “هوا”یم را داشته باش …
مگذار در این “هوا”ی بی کسی “حوا”ی “آدم” دگر شوم…



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دلم خوش بود :

اگرچه دستانش در دستانم نیست ، دلش که با من است !
وقتی دلش با من است یعنی تمام او از آن من است …
اما حالا نه دستانش در دستانم هست نه دلش با من !
چقدر سخت است تحمل اینکه به یکباره تهی شوی از او …



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۸ | ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست

نه اینکه زندگی بی عشق میشه

فقط کاش بین این حسای مبهم

بفمم آخرش چی عشق میشه



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/٦ | ٦:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

قلب عزیز

لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !

همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست

اگر هم “خسته” شدی

اجباری نیسـت به کار 



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ٤:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

به نسل های بعد بگویید …

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز …

نسل ما خود پیاز بود …

که هر که ما رو دید گریه کرد



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ٤:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

جریان چیست

چرا پیدا نمیشود جسد آنانی که ادعا میکنند

برایمان میمیرند ؟



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۳ | ٤:۳٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

 

لباس هایم که تنگ می شد

می بخشیدم به این و آن !
ولی دل تنگم را

حالا چه کسی می خواهد !؟




تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱ | ٧:٠٢ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

برعکس پول هایم زندگیم گوشه دارد

همانجا که همیشه

تنها مینشینم



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

اینجا همه خوبند ، خیالت راحت !
من مانده ام و چهارتا هم صحبت
این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم
من ، عشق ، خدا ، عقربه های ساعت . . .



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱ | ٦:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم و ای کاش
که تو بودی تا ببینی حال و روزم
اینه سرنوشتم انگار با یه دنیا آه و حسرت
تا همیشه چشم به راه تو بدوزم
مثل بارون بهاری تار و تاریکم و دنبال بهونه ام تا ببارم از غم تو



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٠/۱ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : مهدی نصراللهی | نظرات ()

Design By : Bia2skin.ir