چه “شوری” میزند دلم وقتی…

در چشم دیگران

انقدر “شیرین” میشوی

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

کارگر خسته ای سکه ای از جیب کت کهنه اش در آورد

تا صدقه دهد، ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد

  صدقه عمر را زیاد میکند

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

مترسک به گندم گفت:

گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند

ولی من تشنه ی عشق پرنده ای بودم که سهمش از من ، تنها گرسنگی بود

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٩ ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

پیچک میشوم دور آغوشت ،
ریشه میزنم در جنگل قلبت ..
با بوسه های شیرینت مرا آبیاری کن..
یادت بماند باران شور ریشه هایم را میخشکاند..
پس گریه بی گریه !‏
بخند برای پیچکی که رهایت نمیکند

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

فلسفه نباف شاعر..


چه ممکن…چه محال…چه اجبار…چه اختیار…چه هرکوفته دیگری…


او رفته است دیگر..!!

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد

و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

باختم تا دلخوشت کنم

بدان که برگ برنده ات سادگیم نبود

دلم بود ….

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٧ ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دستم را بگیر . . . !

ببر . . . !


به دور دست هایی که در دسترس هیچ . . . !


دستی نباشم . . . !

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٤ ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 
♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

سلام بچه ها این عکس پایین عکس بچمه

اگه پسر باشه اسمش جاویده و اگه دختر باشه اسمشو میذارم گیسو

خیلی بچه خوبیه. من بهش نگفتم پدر واقعیش نیستم که تو روحیش اثر نذاره شما هم سوتی ندینقلب

 

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢۱ ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

کدوم مَردی به تو میگه تموم عشق و رویاشی؟                                

ببین تا آخرش هستم،به شرطی که توام باشی

کدوم مَردی میگه بی تو ، توی تنهایی میپوسم؟                                

اگه اون مرد پیدا شه خودم دستاشو میبوسم

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آینه هم شکایت دارد از من !

روی ِ خوش می خواهد . . . !


آینه جان ؛ ندارم ، ندارم ، ندارم . . .

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خبر از من داری؟…
خبر از دلتنگی های من چطور؟
و آن پروانه های شادی که در نگاهم بودند…
خبرش رسیده که مرده اند؟
هیچ سراغ دلم را میگیری؟
کسی خبر داده که آب رفته ام از خستگی؟
مچاله ام از دلتنگی؟
آه… که هیچ کلاغی نساختیم میان هم
وجدانت راحت…
خبرهای من به تو نمی رسد…

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٢٠ ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

همه اتفاق های خوب افتادند و دست و پایشان شکست !


این روزها اتفاق های خوب از ترس اتفاق های بد ، از افتادن میترسند

اتفاق های خوب
♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خدا را دوست دارم زیرا....

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه با هر username که
باشم، من را connect می کند.
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینکه تا خودم نخواهم مرا D.C

نمی کند.

ادامه مطلب

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱۱ ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گفتم با دلم بازی نکن …

ببین

خرابش کردی …

دیگر عاشق نمیشود

 

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

همیشه “ بدبیاری

مـال وقتیه که ” بد، بی یاری ”

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱٠ ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم

و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید ! جا نیست …

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۸ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

شاطر می گوید :
تا نوبت شما بشود ، تمام شده …
سال هاست که می دانم تا نوبت من برسد

تمام شده ام …

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۸ ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

“آدم” باش ، “هوا”یم را داشته باش …
مگذار در این “هوا”ی بی کسی “حوا”ی “آدم” دگر شوم…

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۸ ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلم خوش بود :

اگرچه دستانش در دستانم نیست ، دلش که با من است !
وقتی دلش با من است یعنی تمام او از آن من است …
اما حالا نه دستانش در دستانم هست نه دلش با من !
چقدر سخت است تحمل اینکه به یکباره تهی شوی از او …

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۸ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

نه اینکه عاشقی حال خوشی نیست

نه اینکه زندگی بی عشق میشه

فقط کاش بین این حسای مبهم

بفمم آخرش چی عشق میشه

♥ ۱۳٩۱/۱٠/٦ ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

قلب عزیز

لطفا خفه شو و در همه کارها “دخالت” نکن !

همان کـه خون “پمپاژ” کنی کافیست

اگر هم “خسته” شدی

اجباری نیسـت به کار 

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۳ ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

به نسل های بعد بگویید …

که نسل ما نه سر پیاز بود نه ته پیاز …

نسل ما خود پیاز بود …

که هر که ما رو دید گریه کرد

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۳ ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

جریان چیست

چرا پیدا نمیشود جسد آنانی که ادعا میکنند

برایمان میمیرند ؟

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۳ ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

لباس هایم که تنگ می شد

می بخشیدم به این و آن !
ولی دل تنگم را

حالا چه کسی می خواهد !؟


♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

برعکس پول هایم زندگیم گوشه دارد

همانجا که همیشه

تنها مینشینم

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

اینجا همه خوبند ، خیالت راحت !
من مانده ام و چهارتا هم صحبت
این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم
من ، عشق ، خدا ، عقربه های ساعت . . .

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دارم از تنهایی می پوسم و میمیرم و ای کاش
که تو بودی تا ببینی حال و روزم
اینه سرنوشتم انگار با یه دنیا آه و حسرت
تا همیشه چشم به راه تو بدوزم
مثل بارون بهاری تار و تاریکم و دنبال بهونه ام تا ببارم از غم تو

♥ ۱۳٩۱/۱٠/۱ ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()