مشقم کن
وقتی که عشق را زیبا بنویسی
فرقی نمی‌کند که قلم
از ساقه‌های نیلوفر باشد
یا از پر کبوتر ...

"حسین منزوی"

♥ ۱۳٩٥/٩/٦ ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یه وقتایی…یه جاهایی
آدم از زندگیش سیره


می خواد از غصه ها دور شه
ولی پاهاش به زنجیره

خشایار اعتمادی

♥ ۱۳٩٥/٩/٦ ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

بیا که هر دو به نوعی به شانه محتاجیم

دوباره موی تو و حال من پریشان است

جواد منفرد

♥ ۱۳٩٥/٩/٤ ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب

بدینسان خواب ها را با تو زیبا میکنم هر شب

 

تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند، آنگاه

چه آتش ها که در این کوه برپا میکنم هر شب

 

تماشاییست پیچ و تاب آتش، آه خوشا بر من

که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شب

 

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی جانا

چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب

 

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو

که این یخ کرده را از بی کسی،ها میکنم هرشب

 

تمام سایه ها را می کشم در روزن مهتاب

حضورم را زچشم شهر حاشا میکنم هر شب

 

دلم فریاد می خواهد ولی در گوشه ای تنها

چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب

 

کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی!

که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب

 

محمدعلی بهمنی

♥ ۱۳٩٥/٩/٤ ساعت ۳:٤۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

♥ ۱۳٩٥/٩/٤ ساعت ۳:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 در آیینه پیش رویت خودت را
نگاه کرده ای !!!


این نقاش زبردستت آن چنان تو را 
بی نقص کشیده است
که لایق کف زدن هاى
طولانیست !

♥ ۱۳٩٥/٩/۱ ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

پرکن دوباره کیل مرا، ایّها العزیز!

دست من و نگاه شما، ایّها العزیز!

رو از من شکسته مگردان که سال هاست

رو کرده ام به سمت شما، ایّها العزیز!

جان را گرفته ام به سرِ دست و آمدم

از کوره راه های بلا، ایّها العزیز!

وادی به وادی آمده ام، از درت مران

وا کن دری به روی گدا، ایّها العزیز!

چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود

این کاسه را...فَاَوفِ لنا، ایّها العزیز!

ما جان و مال باختگان را رها مکن

بگذار بگذرد شب ما، ایّها العزیز!

خالی تر از دو دست من این چشم خالی است

محتاج یک نگاه شما، ایّها العزیز!*

 

"سروده ی مریم سقلاطونی"

 

*یا ایّها العزیزُ مَسَّنا و اهلَنا الضُّرُّ و جِئنا بِبضاعَةٍ مُزجاةٍ فَاَوْفِ لنا الْکِیلَ

( آیه88 سوره یوسف)

اى عزیز! ما و کسانمان بینوا شده ایم، و کالایى ناچیز آورده ایم پیمانه را تمام ده، و به ما ببخشاى، که خدا بخششگران را پاداش مى دهد.

♥ ۱۳٩٥/٩/۱ ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

مرد‌ عاشق تلاش میکند
«دوستت دارم» را بگوید


زن عاشق اما تلاش میکند
«دوستت‌دارم» را بشنود


در واقع
مردها می بازند تا ببرند..!!
ولی زن ها
می برند تا ببازند..!!

یک جور دلباختن دلبرانه
یک جور بدست آوردن
که انگار به دستت آوردند.....

♥ ۱۳٩٥/۸/٢٩ ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

من می روم ز کوی تو و دل نمی رود
این زورق شکسته ز ساحل نمی رود

گویند دل ز عشقِ تو برگیرم ای دریغ
کاری که خود ز دستِ من و دل نمی رود!

محمدرضا شفیعی کدکنی

♥ ۱۳٩٥/۸/٢٩ ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

زخم چو بر دل رسید، دیده پر از خون چراست؟
چون تو درون دلی، نقش تو بیرون چراست؟

خود به جهان در، مرا، یک دلکی بود و بس
ما همه چون یک دلیم، قصد شبیخون چراست؟

چون به ترازوی عشق هر دو برابر شدیم
مهر تو کم می‌شود، عشق من افزون چراست؟

پیشترک مر مـــرا دوســت ترک داشــتی
من نه همان دوستم؟ دشمنی اکنون چراست؟

بر همــه خسته دلـان دادگــری کرده‌ای
چون به نظامی رسید قصد دگرگون چراست؟

نظامی گنجوی

♥ ۱۳٩٥/۸/٩ ساعت ٦:٠٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

ای که گفتی جان بده ، تا باشدت آرام جان


جان به غمهایش سپُردم نیست آرامم هنوز

♥ ۱۳٩٥/۸/۸ ساعت ٢:٢۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

کویرم یه کویرِ خشک و تنها ، کویر هم صحبتش باد و سرآبه

کویر رویایِ دریا توو سرش نیست ، پایِ قصه ام بشین حالم خرابه

.

.

جوون بودم شبیه جنگلایی که الان سر راهت رو گرفتن

سر راهت تموم جنگلا سوخت تا چشمات رنگ دریا رو ببین

.

.

کسی از خلوتم چیزی ندیده

کویر از خلوتش بیرون نمیره

کویر رویای دریا تو سرش نیست

کویر تا آخر قصه کویره

 

محسن یگانه

♥ ۱۳٩٥/۸/٦ ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

زیباترین انسانهایی که دیدم...

چشم رنگی ها نبودند!!!

قد بلندها...

لب برجسته ها!!!

مو بلوندها...

هیچ کدام...

زیباترین نیستند!!!

مدلهای برندهای معروف...

زیباترین نیستند!!!

آنهایی که شبیه به ستارگان سینمای جهان اند...

زیباترین نیستند!!!

زیباترین ها...

فقط...

شبیه به حرفهایشان هستند...

و چقدر دوست داشتنی اند...

انسانهایی که...

شبیه به حرفهایشان هستند!!!

آنهایی که بوی انسانیت...

از ده متریشان...

به مشامت می رسد!!!

آنهایی که چایت...

کنارشان سرد میشود...

و...

آرامششان در وجودت...

رخنه میکند!!!

اگر در زندگیتان...

یک زیباترین دارید...

قدرش را بدانید...

آنها بسیار...

اندک اند!!!

بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست

امّـــــــــــا........

آنچه در قسمت چپ سینه شان می تپد دل نیست،

اقیــــانــــوس محبّـــت است.

بعضیها تُنِ صدایشان خیلی معمولیست ،

امّــــــــــا .....

سخن که میگویند، در جادوی کلامشان غرق میشوی

بعضیها قد و قامتشان معمولیست

امّــــــــــا.......

حضورشان طپش قلب می آورد

بعضیها خیلی معمولی هستند

امّـــــــــا ........

همین معمولی بودنشان ، از آنها جذابیتی منحصر به فرد میسازد.

 

((احمد شاملو))

♥ ۱۳٩٥/۸/٤ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

غم هایی هستند که
بی آنکه بدانی
عمرت را کوتاه می کنند
شبیه کوههایی که
هر روز غروب را
یک ساعت جلو میندازند.

حسین غلامی خواه

♥ ۱۳٩٥/۸/٤ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ

گریبان غمت را می زند چنگ

 

حسین منزوی

♥ ۱۳٩٥/۸/٢ ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

‌تنها زمانی صبور خواهی شد
که صبر را یک قدرت بدانی
نه یک ضعف ..
آنچه "ویرانمان"می کند،
"روزگار"نیست !
حوصله ی "کوچک"
برای "آرزوهای بزرگ" ماست !!!

♥ ۱۳٩٥/۸/۱ ساعت ٤:٥۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گویا که جهان بعد تو زیبا شدنی نیست 

حتی گره اخم خدا واشدنی نیست

 

از حاصلضرب من و تو عشق بپا شد

از خاطره ام عشق تو منها شدنی نیست

 

من با تو، همیشه همه جا ما شدنی بود

من با تو شدن، ایندفعه گویا , شدنی نیست

 

آغوش من و عشق تو و لحظه ی دیدار

رویای قشنگیست و اما شدنی نیست

 

از دوری هم، هر دو چه بیمار و خرابیم

اندازه ی این عشق که معنا شدنی نیست

 

پایان کلامم، من و تو، آخر این شعر،

با وصله و اصرار و دعا... ماشدنی نیست

 

محمدعلی بهمنی

♥ ۱۳٩٥/٧/۳٠ ساعت ٥:۱٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خدایا تلخ می بینم سرانجام جوان ها را
زمانه سرمه می ساید شکست استخوان ها را

علیرضا قزوه

♥ ۱۳٩٥/٧/٢۸ ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

زن ها همه شعر میگویند

براے ڪسانے ڪه دوستشان دارند

با رنگ لاڪ ناخنشان

با تغییر رنگ رژ روے لبشان

بارنگ دامنشان ....

سواد میخاهد

خواندن این شعرها ....

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٧ ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

بالا و پایین پریدنم


از شوق ِ زندگی نیست.

ماهی روی خاک چه می‌کند؟

 

حسن اسماعیل زاده

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٧ ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی
بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی


من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی
در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی


گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی
حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟

شفیعی کدکنی

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٤ ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

هیچ میدانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده ی تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه میخواهم نمی بینم

وآنچه می بینم نمی خواهم

شفیعی کدکنی

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٤ ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

من تمنا کردم

که توبا من باشی

تو به من گفتی

هرگز.....هرگز.....

 پاسخی سخت و درشت

ومرا غصه این هرگز کشت....

حمید مصدق

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٤ ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را

به میهمانی گلهای باغ می آورد

             و گیسوان بلندش را به بادها می داد

و دستهای سپیدش را به آب می بخشید

 دلم برای کسی تنگ است

                که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریای واژگون می دوخت

      و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند

 دلم برای کسی تنگ است

 که همچو کودک معصومی

دلش برای دلم می سوخت

 و مهربانی را نثار من می کرد

 دلم برای کسی تنگ است

 که تا شمال ترین شمال با من رفت

 و در جنوب ترین جنوب با من بود

 کسی که بی من ماند

 کسی که با من نیست

 کسی که . . .

 - دگر کافی ست.  

 

شعر از حمید مصدق  

♥ ۱۳٩٥/٧/٢٤ ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خدا را دوست بدارید


حداقلش این است که

یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . .

♥ ۱۳٩٥/٧/۱٩ ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

می کشی پا به زمین و کمرم می شکند
کمی آرام به بالین تو مادر دارد

می کشد تیر ز چشمان تو با دست کبود
وای این تیر چرا هیبت خنجر دارد

تیرها با همه قامت به تنت جا شده اند
وای بر من چقدر پیکر تو پر دارد

♥ ۱۳٩٥/٧/۱٧ ساعت ٥:۱۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یاد تو که میافتم ، می افتم

♥ ۱۳٩٥/٧/۱۳ ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

مرحوم کل احمد آقا نقل می کردند که:
« روزی جناب شیخ به من فرمودند:
در عالم معنا، روح خواجه حافظ شیرازی را مشاهده کردم که بسیار منبسط بود.
خواجه رو به من کرده و گفت: من غزل شاه شمشاد قدان را، در وصف ماه منیر بنی هاشم حضرت ابوالفضل علیه السلام سرودم. و از این امر خیلی مسرور بود.»

 

شاه شمشاد قدان ، خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر منِ درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیم تنان
کمتر از ذره نئی، پست مشو، مهر بورز
تا بخلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
.

.

.
با صبا در چمن لاله ، سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو مَحرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

♥ ۱۳٩٥/٧/۱۳ ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

هر طرف

آیتی از خوشحالی است

زین میان جای تو،

تنها،

خالی است ...

سیمین بهبهانی

♥ ۱۳٩٥/٧/٩ ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گفتنی نیست


ولی

بی تو


کماکان در من


نفسی هست


دلی هست


ولی جانی نیست ...

♥ ۱۳٩٥/٧/٩ ساعت ۸:٤٤ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

باورم نمیشه دیگه خبری از تو نباشه
نکنه خدا نکرده کسی تو دله تو جاشه

♥ ۱۳٩٥/٧/٩ ساعت ۸:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

دریا
رود ها را به هم می رساند
باد
ابر ها را
و شعر، کلمات را
همیشه وسیله ای هست که دو چیز را به هم می رساند
ببین!
چه دور
چه دیر
ما به هم می رسیم
که رودیم
که ابریم
که کلمه ایم

♥ ۱۳٩٥/٧/٧ ساعت ٤:٢٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

پاییز ...

ملکۀ زیبا و غمگینی ست

پشت پنجرۀ قصر دلتنگی ها

که غروب ها

با شهادت هر برگ

شمعی روشن می کند

به یاد معشوقه اش

که یک روز به سفر رفت

و هیچ وقت برنگشت.

دنیا غلامی

♥ ۱۳٩٥/٧/٧ ساعت ٤:٢٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

میشنوی

صدای قدم های اسب چموش ذهنم را...

میشنوی که چگونه میدود بر عرصه خیالت....!

و صدای نفس های خسته ی این خیال مبهم؛

مرا به چه سوگ ها که نمیکشاند.!


((زهرا رنجبران))

♥ ۱۳٩٥/٧/٧ ساعت ۳:۳٢ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چنان تنهایِ تنهایَم

که حتی

نیستم با "خود" ...


مهدی اخوان ثالث

♥ ۱۳٩٥/٦/٢٩ ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

چطور دلت آمد؟...

...

من حتی

دلم نمی آید

ادامه ی این شعر را بنویسم...


((کامران رسول زاده))

♥ ۱۳٩٥/٦/٢٦ ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

تو می خندی و این دنیا بدون تو شروع میشه


چه دردی داره هر روزم بدون تو تموم میشه

♥ ۱۳٩٥/٦/٢۳ ساعت ٢:٥٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

حس پست نیست

♥ ۱۳٩٥/٦/٢٠ ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

تو روان به خواب شهری، من از این خیال ترسان
مگریز از خیالم، مگریز، رو مگردان!

من و گونه های خیسم به امید شانه هایت
به فسون ماه ماند، شب سرد انتظارت

علیرضا کلیایی

♥ ۱۳٩٥/٦/۸ ساعت ٦:۱٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

من حداقل 10 حقیقت رو راجع به شما میدونم:

 


1.الان توی اینترنتی

 

2.الان توی پرشین بلاگ هستی

 

3. یک انسان هستی

 

4.الان داری پست منو میخونی

 

5. تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ

 

7.الان داری امتحان میکنی

 

8.الان خنده ات گرفت

 

9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام

 

10.الان چک کردی ببینی واقعا جاانداختم عدد 6رو یا نه

♥ ۱۳٩٥/٦/٧ ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم

                           بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران

دکتر شفیعی کدکنی

♥ ۱۳٩٥/٦/٦ ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شبها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم : تو را دوست دارم

نه خطی! نه خالی! نه خواب و خیالی

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم: تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم آواز با ما:

تو را دوست دارم تو را دوست دارم

قیصر امین پور- علیرضا قربانی

 

♥ ۱۳٩٥/٦/٥ ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

منو میکشه خاطراتم باهات

کنارم نشسته یه سایه به جات

 

یه سایه که شکلش شبیه منه

که تنهایی هامو به هم میزنه

 

نگاه کن ببین بی تو حالم بده

نمیای به خوابم دیگه سرزده

….

محسن یگانه

♥ ۱۳٩٥/٦/٤ ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

سیاستمداران و پوشک بچه ها باید زود به زود عوض شوند

هر دو به یک دلیل

 ( مارک تواین )

♥ ۱۳٩٥/٦/٤ ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

صدقه کمکی به فقیران نمیکند

بلکه برای آرام کردن وجدان خودمان است

آنها نه به صدقه که به عدالت نیازمندند

♥ ۱۳٩٥/٦/٤ ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا

تو غره بدان مشو که می مینخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

♥ ۱۳٩٥/٦/۱ ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی

بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی

من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی

در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی

گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی

حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی؟

دکتر شفیعی کدکنی

♥ ۱۳٩٥/٦/۱ ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()


پر و پا قـرص ترین مشتـری ام از بس که
نــــاز همـراه حـیـــــای تــو خریــدن دارد

♥ ۱۳٩٥/٥/۳۱ ساعت ٥:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

در لباس آبی از من بیشتر دل می بری

آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم

♥ ۱۳٩٥/٥/٢۸ ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

وعشق

آنقدرها هم که فکر می کردیم 

عادلانه نبود 

زن همسایه عاشق شد 

پیراهن بلندتری دوخت

من عاشق شدم

گریه های بلند تری سر دادم

در عصر ما

همه 

همیشه

دیر می رسند

یکی به اتوبوس

یکی به قطار

یکی 

به یکی...

 

رویاشاه حسین زاده

♥ ۱۳٩٥/٥/٢۸ ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()