گفت : احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است مثل حال گل !

حال گل ، در چنگ چنگیز مغول !

قیصر امین پور

♥ ۱۳٩٦/۱/٤ ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

سالی که بد است از زمستان پیداست

آغاز هزار و سیصد و بدبختی

 

رضا کیاسالار

♥ ۱۳٩٦/۱/۱ ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

کنار خیابان می خوابند

زن 

مرد 

کودکی 

و هیچ انقلابی پیش نمی آید 

نازنین یداللهی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

ای دلبریت دلــهره ی حضرت آدم
پلکی بزن و دلهره ام باش دمادم

پلکـــی بزن از پلک تو الهـــــام بگیرم
تا کاسه ی تنبور و سه تاری بتراشم

هر مــــاه ته چا نشد حضرت یوسف
هر باکره ای هم نشود حضرت مریم

گاهی غزلم!گم شدن رخش بهانست
تهمیــنه شـود همدم تنهایــــی رستم

تهمینه شود بستر لالایی سهراب
تهمینه شود یک غم تاریخی مبهم

تهمینه ی من ترس من این است نباشد
باب دلت این رستم بـــی رخش پر از غم

این رستم معمولیه ساده که غریب است
حتــــی وســــط ایل خودش در وطنش:بم

ناچاری ازین فاصله هایی که زیادند
ناچاری ازین مردن تدریجی کـم کم

هرجا بروم شهر پر از چاه وشغاد است
بگذار بمانـــــم کـــــــه فدای تـــو بگردم

من نارون صاعقـــه خورده تو گل سرخ
تو سبز بمان من به درک من به جهنم

حامد عسکری

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه های صدایت

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢٩ ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خدا وقتی گونه‌های تو را می‌تراشید


لب‌های تو را می‌بافت


پاهای تو را بنا می‌کرد


دست‌هایش نمی‌لرزید ؟

الیاس علوی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آدمهایی هستند که شاید کم بگویند دوستت دارم
یا شاید اصلا به زبان نیاورند دوست داشتنشان را
بهشان خرده نگیرید
این آدمها فهمیده اند دوستت دارم
حرمت دارد
مسئولیت دارد
ولی وقتی به کارهایشان نگاه کنی
دوست داشتن واقعی را میفهمی
میفهمی که همه کار میکند تا تو بخندی ، تا تو شاد باشی
آزارت نمیدهد ، دلت را نمی شکند
من این دوست داشتن را می ستایم

زویا پیرزاد

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۸ ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو 
این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو 


گیرم این باغ ، گُلاگُل بشکوفد رنگین 
به چه کار آیدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟

حسین منزوی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری 

دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم بیداری؟        

گل شب بوی غزل ریز! مزاحم نشوم!   

وقت داری کمی از روی غمم برداری؟؟  

 

میشود دست به بغضم بکشی؟ بی زحمت!

میشود گوش به آهنگِ دلم بسْپاری؟

"یک نفر آدمم و چند نفر غمگینم" 

خسته ام،خسته از این زندگیِ اجباری!

 

شده مخروبه بنایِ دلِ کج بنیادم!

شاعری را چه به وصله زدن و معماری!

خسته ام،منتظرِ معجزه ی تازه ایَم

تو بیایی به دلم دینِ نُویی می آری!

کاش! پایانِ غمِ من به خودت ختم شود

کاش! شیرین شود این درد و غمِ تکراری!

 

عقیل پورجمالی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢٥ ساعت ۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چندیست چشمانت مرا مهمانِ غم کرده

راحت بگویم: چشم هایت عاشقم کرده

 

می خواستم کتمان کنم احساسِ خوبم را

دیدم مرا-دنیا-به عشقت متهم کرده

اجداد تو معشوقه های شاعران بودند

هر هفت پشت عشق را نام تو خم کرده

 

راه گریز از قتلگاه چشم هایت نیست

یک گله گرگ ماده در چشم تو رم کرده

یک "شهر" دیوانه،به دنبالِ تو افتاده

گویا دوباره باد، مویت را علم کرده

 

تو دختران شهر را دق می دهی آخر

روی تو روی هرچه زیباروست کم کرده

توصیف چشمان سیاهت کار دشواری ست

راحت بگویم چشم هایت عاشقم کرده

 

  بهزاد نجفی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ساعت ٤:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 پست 1300

درست مثل آن که

جنازه ی کارگران معدن را از خاک بیرون بکشی،

تا دوباره به خاک بسپاری،

چیزی میان ما تغییر نخواهد کرد   ...

اما

اصرار دارم که بدانی "دوستت دارم"

 

زانیار برو

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

عجیب نیست که هیزم شکن بیاشوبد

درخت اگر که تو باشی دل از تبر ببری

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٢۱ ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٩ ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد...خنثی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱۸ ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دل به امید صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

حافظ

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٧ ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

فقط آیینه میداند زبان گنگ آهم را
کجای این شبه ابری ببینم روی ماهم را


شده ی کابوس شب هایم که بی فانوس چشمانت
کجای جاده برگردم مسیر اشتباهم را


دوباره چتر باران را گرفتم بر سر گریه
نمی خواهم کسی بیند عروس اشک و آهم را


کسی دیگر نمی پرسد در این جاده چه می خواهی
که من حل کرده ام در اشک معمای نگاهم را

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٦ ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

گفتمش

شیرین ترین آواز چیست ؟ 

چشم غمگینش به رویم خیره ماند 

قطره قطره اشکش از مژگان چکید

لرزه افتادش به گیسوی بلند  

زیر لب غمناک خواند  

ناله زنجیرها بر دست من 

 

گفتمش

        آنگه که از هم بگسلند ؟ 

خنده تلخی به لب آورد و گفت

آرزویی دلکش است اما دریغ

بخت شورم ره برین امید بست

و آن طلایی زورق خورشید را

صخره های ساحل مغرب شکست

من به خود لرزیدم از دردی که تلخ 

در دل من با دل او می گریست 

 

گفتمش 

   بنگر در این دریای کور 

         چشم هر اختر چراغ زورقی است...

سر به سوی آسمان برداشت گفت

چشم هر اختر چراغ زورقی ست

لیکن این شب نیز دریا یی ست ژرف

ای دریغا پیروان !‌ کز نیمه راه 

می کشد افسون شب در خواب شان 

 

گفتمش 

        فانوس ماه 

               می دهد از چشم بیداری نشان ...

گفت

     اما

         در شبی این گونه گنگ

                   هیچ آوایی نمی آید به گوش 

 

گفتمش 

       اما دل من می تپد

                 گوش کن اینک صدای پای دوست  !

گفت 

       ای

            افسوس در این دام مرگ 

                         باز صید تازه ای را می برند 

                                               این صدای پای اوست  

 

گریه ای افتاد در من بی امان 

             در میان اشک ها پرسیدمش

                                   خوش ترین لبخند چیست ؟

 

شعله ای در چشم تارکش شکفت

             جوش خونن در گونه اش آتش فشاند

 

گفت

       لبخندی که عشق سربلند

                 وقت مردن بر لب مردان نشاند  

 

من ز جا برخاستم 

                        بوسیدمش ...

هوشنگ ابتهاج

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٥ ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

پنجره ها بسته اند عشق پدیدار نیست؛

دیده بیدار هست، دولت دیدار نیست.

یار چو بسیار بود، دل سر یاری نداشت؛

دل سر یاری گرفت، لیک دگر یار نیست.

روی پریوار بود، آینه اما نبود؛

آینه اکنون که هست، روی پریوار نیست.

زلف سیهکار من بس که گرفتار سوخت

توده خاکسترش  ماند و خریدار نیست.

خیل وفاپیشگان از بر من رفته اند؛

مانده هوادار من آنکه وفادار نیست.

حلقه به گوشان چرا  ترک ادب گفته اند؟

جز همه انکار من آن همه را کار نیست.

گفتمشان میبرم  تا بفروشم به غیر؛

بنده بی شرم را  رونق بازار نیست.

ای غم بسیار من  -یار من و یار من-

باش که در دار دل  غیر تو دیّار نیست

ای دل دیوانه خو،  عمر تبه کرده ای؛

اینت نژندی سزا،   گرچه سزاوار نیست.

لحظه چو گم شد مجوی   کآب روان را به جوی

صورت تکرار هست  معنی تکرار نیست.

بس کنم این گفته را،  گفته آشفته را،

خفته ای و خفته را گوش به گفتار نیست.

سیمین بهبهانی

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٤ ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱٢ ساعت ٥:۱٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱۱ ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ

که کس مباد چو من در پی خیال محال

حافظ

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱۱ ساعت ۸:٤٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دیــــوار اتاقــــــم پــــر از عکسهـــــای دو نفـــــــره ایست…
که قـــــــرار است بعـــــــــدا بیندازیم … !
همان بعـــــــدا که نیســــــت شد در تقویــــــم بودنمــــــان

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٦ ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

هر گوشه از این شهرِ بزرگ را که قدم بُگذارى
قسمتی از دلتنگىِ مرا خواهى دید...
گاهى کنجِ دنجِ یک کافه
گاهى در ایستگاهِ خالى از مسافرِ اتوبوس
نه عکسى
نه آهنگى
نه هدیه اى
من "دلتنگى" ام را برایت گذاشته ام
هوایش را داشته باش

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٦ ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

نگاهت می‌کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبانِ عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد

چه خواهش‌ها در این خاموشیِ گویاست، نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو، چشم و دلت گوش و زبان دارد

هوشنگ ابتهاج


♥ ۱۳٩٥/۱٢/٦ ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()


تا که می آیم به طعم دلخوشی عادت کنم
می نشانی بر لبانم مزه ی افسوس را

♥ ۱۳٩٥/۱٢/٥ ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

نی جدا زان لب و دندان چه نوایی دارد؟


من ز بی همنفسی ناله به دل می شکنم

♥ ۱۳٩٥/۱٢/۱ ساعت ۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما 
آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست 

آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است 
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست 

امروز که محتاج توام، جای تو خالی است 
فردا که می‌آیی به سراغم نفسی نیست 

در عشق خوشا مرگ که این بودن ناب است 
وقتی همه‌ی بودن ما جز هوسی نیست

 

"هوشنگ ابتهاج"

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۳٠ ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

چیستم؟! خاطره‌ی زخم فراموش شده

لب اگر باز کنم با تو سخن‌ها دارم 

با دلت حسرت هم صحبتی‌ام هست، ولی

سنگ را با چه زبانی به سخن وادارم؟

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٩ ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر

بین موهای تو گم کرد خداوندش را

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٩ ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

دل شکسته ی ما هم حکایتی دارد :

هزار تکّه و هر تکّه اش به دست کسی

 

سیّد محسن خاتمی

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢۳ ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

اهای خبردار
مستی یا هشیار خوابی یا بیدار
تو شب سیاه تو شب تاریک
از چپ و از راست از دور و نزدیک


یه نفر داره جار می‌زنه جار
آهای غمی که مثل یه بختک
رو سینه‌ی من شده‌ای آوار
از گلوی من دستاتو وردار


کوچه‌های شهر

پًرِ ولگرده
دل، پُرِ درده
شب، پر مرد و
پر نامرده
توی کوچه‌ها
یه نسیم رفته
پی ولگردی
توی باغچه‌ها
پاییز اومده
پی نامردی

هماون شجریان- رگ خواب

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢۱ ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢۱ ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

سرد است هوا !

بیرون اگر می روی ،

دست های مرا با خودت ببر . . .

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢۱ ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

 

در زندگی آدم هایی هستند که دهنتو آسفالت میکنن …

حالا این به کنار

مرحله بعد از آسفالت شدن کسانی میان که با بتن کن می افتن به جونت

تر تر تر میرن رو اعصابت

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ساعت ۳:٠٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

“مترسک” عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند

و آدمى مترسک زیبا ییست که جهان رامى ترساند..!!

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت 

خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

هوشنگ ابتهاج

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

پیرمردی گرسنه و بیمار 

گوشه قهوه خانه ای می خفت 

رادیو باز بود و گوینده 

از مضرات پرخوری می گفت 

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من


گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٢٠ ساعت ٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

اهنگم چطوره؟

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

وطن دور گردیده از هر بلایی

گلستان شده کشور آریایی

تمام موازین آن طبق شرع و

اصول و فروعش همه کبریایی

دراین مملکت دزد جایی ندارد

به جز چند تا حاجی و کربلایی!!

شکسته شده شاخ غول تورم

وارزان شده روغن و مرغ و چایی!!

توریستی شده میهن از چارسویش

چه تاریخ خوبی،چه جغرافیایی!!

به هر کس رسیده سهام عدالت

شده میلیونر شهری و روستایی!!

فقیری نداریم الحمدولله

رعیت شده کاملا کدخدایی!

محمد نوری زاده

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱۸ ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

می زنم خود را به نافهمی، ولی خر نیستم !

مشکل من ذاتیست و زودباور نیستم!!

پول و پارتی داشت یارو،ما سیاهی لشگریم؟!

گرچه بی دینم ولی قدر تو کافر نیستم!!

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

من خدای غزل ناب نگاهت شده ام

از رگ گردن تو من به تو نزدیک ترم

 

امید صباغ نو

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

 پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست

 

یک خود آزاری زیباست که من تنهایم

 لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست

 

اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست

ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست

 

من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای

هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست

 

لذتی نیست اگر درد نباشد قبلش

لذتی بیشتر از شور پس از ماتم نیست

 

بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد

آدم بی غم و بی درد دگر آدم نیست

 

تو نبین ساکت و ارام نشستم کنجی

حرف نا گفته زیاد است ولی محرم نیست

 

سید تقی سیدی

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱٦ ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

 

دل من ! چه حیف بودی که چنین زکار ماندی

چه هنر به کار بندم که نماند وقت کاری

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱٤ ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

لای دیوان باز شد ، حافظ صدایت کرده بود
این دل دیوانه در دیوان هوایت کرده بود...

لای دیوان باز شد ، « تیر دعا » رفت و نخورد
« اشک »، « راز سر به مهرم » را روایت کرده بود...

یک شب از یک پنجره یک دست ، دستم را گرفت
دست تنهایی که دل را رد پایت کرده بود...

دست من افتاد از پا ، پای من از دست رفت
این همان دستی ست که هر شب دعایت کرده بود...

بغض من سنگین شده ، پس تنگ یک آغوش کو ؟!
کاش روی خاک احساس رضایت کرده بود...

وعده ما یک هزار و سیصد و هشتاد و ... عشق
با همان لحنی که با من آشنایت کرده بود...

می نشینی ، یک نفس مهمان شعرم می کنی
شعر زیبایی که همرنگ خدایت کرده بود...

خواب من تعبیر شد ، انگار داری می روی
یک نفر شاید نمک در کفش هایت کرده بود...

 

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱۱ ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یاد تو بر شیشه ی دل یکسره سنگ می زند
بر تن تار و پود من عشق تو چنگ می زند


بر لب این پنجره ها عمر به آرزو گذشت
آه .. کجای کار من پیش تو لنگ می زند


سیاوش انور- محمد اصفهانی

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۱٠ ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

نه مثل کوه محکمم نه مثل رود جارى ام

نه لایقم به دشمنى نه آن که دوست دارى ام

شناختند عامیان من و تو را به این نشان

تو را به صبر کردنت مرا به بى قرارى ام

 

چقدر غصه مى خورم که هستى و ندارمت

مدام طعنه میزند به بودنم ، ندارى ام

 

سید تقی سیدی

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٩ ساعت ٢:٥٠ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

من دفتری پر از غزلم، ناب ناب ناب

چشمی که عاشقانه بخواند مرا کم است

محمد سلمانی

♥ ۱۳٩٥/۱۱/٩ ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()

یه درخت خشک وبی برگ میون کویر داغ
توی ته مونده ذهنش نقش پررنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سربه آسمون کشید
برو دوشش همه پرشد زاقاقی سفید


زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست
دید دوتا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون بازبباره توکویر،دیگه اما سررسیده عمراین درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویرنبود، جنگل وپرنده بود و گذر زلال رود


گفتن و ازجا پریدن با یه دنیا خاطره
اون درخت اما هنوزم تو کویر باور

♥ ۱۳٩٥/۱۱/۸ ساعت ۳:۱٧ ‎ق.ظ توسط مهدی نصراللهی: نظرات ()